تبلیغات
درجستجوی خوشبختی

درجستجوی خوشبختی

هر چه تو را نگاه میکنم سیر نمیشوم ، ای سرنوشت هر چه میخواهی با دلم بازی کن ، من هیچگاه بازنده نمیشوم! خوش اومدین

نسیم عشق

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

ای زیباترین ؛ ای پاکترین سلام ؛ سلام ای عشق 

خیلی دلم براتون تنگ شده بود ، یه ذره شده بود ، کوچولوشده این دل داداشی شما ، در ضمن بهم طی این مدت تذکراتی هم داده شده ، تسلیمم باشه دیگه متن های طولانی نمیزارم ولی شما هم باید در عوض بهم قول بدین که مراقب سلامتی خودتون باشین ، همه چیز من شماهایین .

آبجی ها و داداشای گلم :

گلی از شاخه اگه می چینیم ، برگ برگش نکنیم

و به بادش ندهیم.

لااقل لای کتابِ دلمان بگذاریم وشبی چند از آن را

هی بخوانیم و ببوسیم و معطر بشویم

شاید از باغچه ی کوچک اندیشه یمان

گل روید.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید             خیلی دوستتون دارم  :

 بارخدایا ؛

از عشق امروزمان برای فرداهایمان چیزی باقی بگذار

   برای روزی که فراموش می کنیم عاشق بوده ایم 

چیزی کنار بگذار

یک مشت ، اندازه ی یک لبخند ، یک خاطره ، یک نگاه

   تادوباره بشکفد ، تا دوباره ببارد و سیراب گرداند همه ی

قلب و روح و جانمان را .

من دراین بی تابی ، من در این مهلکه درد آشوب

                                           پی آغوش توام

ای در آغوش تو آرامش دریای خیال

                    من در آغوش تو جان می گیرم

                                     « من به آرامش دستان تو ایمان دارم.»

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

             بهترینم :

زندگی مثل گل سرخ ، پُر از خاطره هاست

وتو شبرنگ صمیمانه ی رویای منی

که نسیم نفست و شهاب

 نگهت

سایه بانِ تنِ بی روحِ من است

دوستتون دارم


+ نوشته شده در یکشنبه 17 مهر 1390 ساعت 12:36 ق.ظ توسط hosein نظرات |

قلب شقایق

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

                  تو که در باور مهتابیِ عشق ، رنگ دریا داری 

                     فکر امروزت باش ؛ به کجا می نگری ؟

                              زندگی ثانیه ای ست

                            وسعت ثانیه را می فهمی ؟

           می شود مثل نسیم ، بال در بالِ پرستو ، بوسه بر قلب شقایق بزنیم

                         هیچکس تنها نیست ، ما خدا را داریم .

سلام به تو ، به تو که با اومدنت ، رنگ و بوی وبلاگم رو عوض کردی؛ عزیزان ، ما در همین اول راه بهتره به یاد داشته باشیم : 

 بهترین نیایش ، نیایشی است که بخاطر دیگری باشد که بمراتب اثر بخش تر است .

 و بدانیم :

           « تنها فکر حق شناسانه ، درباره خدا

                                           کاملترین دعاهاست . »

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

     گلهای من :

 امیدوارم توی این وبلاگ ، زیبایی و حسِ عشق رو ، زیباتر از هر جای دیگه ، درک کنین ؛ امیدوارم که اینطوری باشه ؛

ما می تونیم روزها رو به جای اینکه غرق بشیم در امواج سهمگین دنیا و از غمُ تنهایی هامون چیزی بگیم که  تو این وبلاگ کمُ بیش دیده میشه ؛ می تونیم بجاش ، سرتاسر وجودمون رو پُر کنیم از عشق و مهربونی و زیبایی ؛ مثل تصویر دو قوی عاشق در درون یک برکه ، که ما رو ، غرقِ در زیباییِ خلقتِ خودشون  می کنن ؛ پس بیاییم و اطرافمون رو برای یکبار هم شده با چشمِ دل ببینیم و برای این همه نعمتُ زیبایی ، از آفریننده ی خود شاکر باشیم و بنده ی ریاکار و ناسپاس نباشیم و دل دیگران رو نشکنیم و عشق را به معنای واقعی ، درک کنیم و برای شروع باید بخاطر بسپاریم که دیدمان را مثبت کنیم ، آری باید دید را مثبت کرد .

و برای اینکار بیایین باهم فریاد بزنیم ، فریادی که از درونِ تو ، بلند شه و دوردست ها رو هم طی کنه تا همه بدونن که :

  « من می توانم و این قدرت را در خودم می بینم که روحیه ای ، مثبت و عشق را در وجودم ایجاد کنم . »

ای دوست عزیزم ، ای مهربونم :

  چرا در این زندگی انسان مثبتی نباشی که همواره منتظرِ بهترین است ، همواره بهترین را پیدا می کند و همواره بهترین را به وجود می آورد ؟

 بدان ، طرز فکر مثبت به قدرت می رساند وطرز فکر منفی به ضعف و شکست . پس ، بگذار که قدرت روان ، در تو و از تو بدرخشد و در اطرافت ، دنیایی از زیبایی ، همرنگی و مهربانی بوجود آورد.

 جونِ من ، زمانی که دیدت به زندگی مثبت باشد ، تمام اطرافیانت را بالا خواهی بُرد ، به آنها اُمید ، ایمان و اطمینان خواهی داد و همیشه خواهی دید که همنوعان با هم جمع می شوند و مثبت گراییِ تو ، دید مثبت بوجود می آورد و همه گیر می شود .

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

 پس بیاین باهم :

                             بنویسیم با لبخند ،

                     بجای همه ی لحظه هایی که نخندیدیم

          و من می نویسم برای تو که بیایی ، و این آغازِ دوستی مان باشد

                می نویسم برای آفتاب ، آفتابی که دوستش دارم ؛

               همین آفتابی که روشن است ، بگذار آفتاب و روشنی

                           نشان دوستی مان باشد

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

عشق من :

               یادت باشد ، اگه شبی رفتی ، ستاره ای بیاوری 

 قلبتُ،وقتِ اومدن تو آسمون جا نذاری   نری یه وقت پیدا کنی تو آسمون، ستاره ای

                یه وقت با چشمات نبینم یه چشمکی ، اشاره ای

                     یه وقت نبینم خودتم مثل ستاره ها شدی 

               ستاره ای رو دیدی و روز و شب از خود بیخود شدی

 این زمینم ، واسه خودش یه آسمون رنگیه

 آسمون این پایین آ ، پُر از ستاره سنگیه

 یه وقت از این ستاره ها گول نخوری ماه ِ شبم

 آخه برای داشتنت ، همیشه در تاب و تبم

 بی خیال ستاره شو ، پیش من خاکی بمون ، پیش منِ خاکی بمون

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

به یاد داشته باشیم :

برای آنکه به فراسوی رویاهایتان بروید و واقعاً زندگی رویاییِ خود را بیافرینید باید آن چیزی را که واقعاً به دنبالش هستید ، آشکار کنید و ببینید که وقتی سرانجام به آرزوی خود برسید چه احساسی خواهید داشت.

اگر در آرزوی شهرت هستید ، می خواهم بگویم که در واقع شما به دنبال شهرت نیستید بلکه خواهان احساسی هستید که فکر می کنید شهرت به شما میدهد با جواب دادن به این سوال که « وقتی بی نهایت مشهور شوم چه احساسی خواهم داشت ؟ » متوجه می شوید که واقعاً خواستار چه هستید ، شاید احساس ارزشمند بودن ، قدرتمند بودن ، مهم یا خاص بودن برایتان مطلوب است.

بسیاری را میشناسم که فکر می کنند اگر کمی پول  بیشتر ، موفقیت یا شهرت یا هر چیزِ بیشتر دیگری داشته باشند ، خوشبختی را پیدا می کنند امّا این یک خیال و یک توهمُ است.

امّا چطور می توان به شادی دست یافت ؟ فقط کافیست که خیالاتمان را تشخیص دهیم و از خودمان بپرسیم :

 اگر این اتفاق رخ دهد چه احساسی به من دست خواهد داد؟ بعد روند بخشیدنِ آن احساس به خودمان را آغاز کنیم و آن گاه به راستی زندگی ما را متحول می کند.

وقتی متعهد می شویم که به نیازهایمان رسیدگی کنیم و احساساتی را که آرزو داریم به خودمان ببخشیم معجزه حقیقی رخ می دهد و می بینیم که هر چیزی را که آرزومندش هستیم در دسترس ما قرار دارد ، آنگاه خواسته های ما واقعیتی میشود که می توان مطالبه اش کرد البته به شرطی که حاضر باشیم کارهای لازم را انجام دهیم و مسئولیتِ نیازهایمان را بپذیریم.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

            دوستان مهربونم ، میدونین پشت سر هر آنچه که دوستش دارین : 

 پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده .وتو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنیزیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش اوکوچک جلوه می کند.

اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خداچندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند ومی گذارد که شادمان باشی

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدرکه در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود وزیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب وزیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

   واین را هم میدانی که :

 

پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق برمی داری، خداهم گامی در غیرت برمی دارد. تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر.

و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد و معشوقت را درهم میکوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگزنمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد.

معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است

ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن چیز.

تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست. و برآنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق راتلف کرده ای.

اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدرنرفته است. خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خودگذاشته است.

خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق من ایستاده ام ؟ تو برای من بود که این همه راه آمده ایی و برای من بود که این همه رنج برده ایی و برای من بود که این همه عشق ورزیده ایی. پس به پاس این، قلبت را وروحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و ازبی نیازی نصیبی به تو می دهم. واین ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند

                       

                          و این گونه است ، راز نرسیدن عشق و معشوق

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

                          حالا گلِ خوشبوی من :

 صدایم کن ؛ ببین من چگونه بی صبرانه منتظر شنیدنِ انعکاس نامم از زبان تو هستم ؛ نگاهم کن ؛ نگاهم کن و ببین که من چگونه مشتاقانه در سیاهی بی پایان چشمهایت در جستجوی نشانی از خود می گردم.

پس دستانت را در دستانِ پُر تمنای من بگذار و ببین که چگونه حرارت عشق ، سرمای دستانت را خواهد بلعید ، و قلبت را به من بسپار تا در آن با تمام مداد رنگی هایم تصویری ، از عشق برایت نقاشی کنم.

 دوستان مهربونم :

ما باید تو این دنیا همیشه به یادمون باشه که رسیدن  دو نفر بهم ، مهم نیست ، مهم اینه که دل ها به هم برسن و با رسیدن دل ها بهم ، اگر فاصله ی زیادی هم بینشون بوجود بیاد ، باز هم همان گرمی عشق اولیه در وجودشان جوشش خواهد داشت ، پس شنیدن این حکایت زیبا ، خالی از لطف ،برایتان نمی تواند باشد:

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

    فاصله ی بین دل ها :

بارانِ خوبی باریده بود و مردم دهکده ی شیوانا ، به شکرانه ی نعمتِ باران و حاصل خیزی مزارع، عصرِ یک روز آفتابی در دشت ، مقابل مدرسه شیوانا، جمع شدند و به شادی پرداختند . تعدادی از شاگردانِ مدرسه شیوانا هم در کنارِ او به مردم پراکنده در دشت خیره شده بودند.

 در گوشه ای دو زوج  جوان، کنارِ درختی نشسته بودند و آهسته با یکدیگر صحبت می کردند ؛ آنقدر آهسته که فقط خودشان دوتایی صدای خود را می شنیدند . 

در گوشه ای دیگر، دو زوج پیر ، روبه روی هم نشسته بودند و در سکوت به هم خیره شده و مشغولِ نوشیدن چای بودند.

 و در دور دست نیز، زن و شوهری میانسالی با صدای بلند با یکدیگر گفت و گو می کردند و حتی بعضی اوقات صدایشان آنقدر بلند و لحنِ صحبت هایشان به حدی ناپسند بود که موجب آزارِ اطرافیان می شد.

 یکی از شاگردان از شیوانا پرسید : 

  آن دو نفر چرا با وجودی که فاصله بینشان کم است ، سر هم داد می زنند؟ شیوانا پاسخ داد : وقتی دل های آدم ها از یکدیگر دور می شود آنها برای اینکه حرف خود را به دیگری ثابت کنند مجبورند عصبانی شوند و سر هم داد بزنند و هر چه دل ها از هم دورتر باشد و روابط بین انسان ها سردتر باشد ، میزان داد و فریاد ِ آنها روی سر هم بیشتر و بلندتر است.

و قتی دل ها نزدیک هم باشد ، فقط با یک پچ پچِ آهسته هم می توان هزاران جمله ناگفته را بیان کرد. درست مانند آن زوج جوان که کنار درخت با هم نجوا می کنند.

امّا وقتی دل ها با یکدیگر، یکی شود و هر دو نفر سمت نگاهاشان یکی می شود ، همین که به هم نگاه کنند یک دنیا جمله و عبارت  محبت آمیز رد و بدل می شود و هیچ کس هم خبردار نمی شود ، درست مثل آن دو زوجِ پیر که در سکوت از کنار هم بودن لذت می برند ، هر وقت دیدید دو نفر سر هم داد می زنند بدانید که دل هایشان از هم دور شده است و بین خودشان فاصله زیادی می بینند که مجبور شده اند به داد و فریاد متوسل شوند.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

                              ما همیشه باید بدانیم : 

 « همیشه در زندگی اُمید، وجود دارد ؛ حتی اگر در شروع آن، شعله ای لرزانی بیش نباشد. اگر همین شعله ی کوچک در محیطی درست با عشق ، در بَر گرفته شود ، شعله ور خواهد شد ؛ بزرگ و بزرگ خواهد شد تا اینکه با شعله ای روان که خاموش نشدنی است ، بسوزی، اگر یکبار این شعله ی کوچک روشن بشود هیچ چیز نمی تواند جلوی گشترش و بزرگ شدنش را بگیرد. » 

گلهای من :

این آپم رو با این جمله به پایان می رسونم ؛امیدوارم همه ما ، به درد  عشقی گرفتار بشیم که تو همین دنیا ما رو به خدای بزرگی برسونه که نائبش روی زمین قائم آل محمد  (عج) هستش ، پس :

                      کسی که بهشت را بر زمین نیافته است

                      آن را در آسمان نیز نخواهد یافت

                        خانه ی خدا نزدیکِ ماست

                       و تنها اثاثِ آن ، عشق است.


+ نوشته شده در دوشنبه 6 تیر 1390 ساعت 11:30 ب.ظ توسط hosein نظرات |

احساس قشنگ

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

سلامی گرم به آبجی های گلم و همچنین سلام به دوستای عزیز و مهربون

خیلی دوستتون دارم، باز بهاری اومدُ امّا منی نبودم که بهتون تبریک بگهدیر نشده هنوز ، حالا میگم: « یه عالمه تبریک بهاری ،بهارتون مبارک،امیدوارم دست نوح نبی رو از پشت ببندین »

امروز اومدم تا با احساسم فریاد بزنم و بگم:

پشت احساسِ عمیقِ دل من

      شهری از جنسِ دل است

                که اگر پا ، بُگذاری آنجا

                        روی هر خشت  گِلش ، نام خود را بینی

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

روزگارا

که چنین سخت ، به من می نگری

             با خبر باش ، که پژمردنِ من، آسان نیست

             گرچه دلگیرم از ، دیروزم

            گرچه فردا، مرا می خواند

   لیک باور دارم

                   دل خوشی ها، کم نیست ؛ زندگی باید کرد.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

من الان خسته ام ، پیر شدم ، سن و سالی ازم گذشته ، دیگه زمان، مجال نوشتن رو ازم گرفته، امّا هنوز امید دارم که بعد از اِندی سال ، عشق بیاد و مرو،روبوده کنه ، یعنی بعشقم، عشقی بشم ولی افسوس حتی کسی نیست که مرو صدا کنه؛ یک لحظه صبر کنین یه خبرایی شده و باز یه کی داره یه چیزی میگه ، داره میگه:

 به بلندا بنگر ، به بلندای عظیم

 به افق هایی ، پُراز نور امید

  وخودت، خواهی دید

               و خودت خواهی یافت ، خانه ی دوست کجاست

                     خانه ی دوست در آن عرشِ خداست

                 خانه ی دوست در آن قلب ، پُر از نور  خداست

                          و فقط دوست ، خداست


+ نوشته شده در سه شنبه 30 فروردین 1390 ساعت 12:42 ق.ظ توسط hosein نظرات |

کُلبه ی عاشقی

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

                             ماه من غُصه چرا؟!

آسمان را بنگر، که هنوز بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست

گرم و آبی و پُر از مهر، به ما می خندد؛

یا زمینی را که ، دلش از سردی شب های خزان

نه شکست و نه گرفت.

بلکه از عاطفه لبریز شد و

نفسی از سر اُمید کشید

              و در آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید

                 زیر پاهامان ریخت ،

                تا بگوید که هنوز، پُر امنیتِ احساسِ خداست .

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

                             ماه من ، غُصه چرا ؟!

  تو مرا داری و من ، هر شب و روز

    آرزویم ، همه خوشبختی توست .

 ماه من ، دل به غم دادن و از یأس سخن گفتن ها،

                              کار آن هایی نیست ، که خدا را دارند.

ماه من ، غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید

  یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره ی عشق ،

                زمین خورد و شکست ،

      با نگاهت به خدا ، چترِ شادی وا کنُ

                                بگو با دل خود ، که

                                           « خدا هست ، خدا هست »

 او همانیست که در تارترین لحظه ی شب ،

  راه نورانی اُمید، نشانم می داد ؛

 او همانیست که هر لحظه دلش می خواهد

                        همه ی زندگی ام ، غرق شادی باشد.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

                                  ماه من:

  غُصه اگر هست ، بگو تا باشد

                 معنی خوشبختی،

                                بودن اندوه است.

 این همه غُصه و غم ، این همه شادی و شور

 چه بخواهی و چه نه ، میوه ی یک باغند ؛

 همه را با هم و با عشق بچین.

                        ولی از یاد مبر ؛

 پشت ِ هر کوه ِ بلند ، سبزه زاریست ، پُر از یاد خدا

                     و در آن باز کسی می خواند؛

                               « که خدا هست ، خدا هست »

                                                و چرا،غُصه ؟! چرا ؟!

                                                                                «اثرجاودانه از مهین رضوانی فرد»                                                   


+ نوشته شده در پنجشنبه 21 بهمن 1389 ساعت 10:48 ق.ظ توسط hosein نظرات |

افسانه ی عشق

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

                             سلام گل های من

                 « من و تو باید زندگی کنیم ، فقط زندگی »

 آری ؛ ما آمدیم تا فرآیندی را طی کنیم به نام « زندگی »، طی طریقی جهت دار و هدفمند. زیرا به خوبی می دانیم که هیچ غباری بی هدف در هستی خلق نشده و درک این مهم که حتی خود زندگی نیز هدف نیست، بلکه آن نیز وسیله ای است برای تعالی روح و تعیین جایگاهِ ما در هستی.

  باید بدانیم در این دنیا، گل ها آمده اند تا با بوی بد خویش بگویند :

                « گل سُرخ چه قدر ، خوش عطر است. »

  اکنون با نگاه یک روانشناس عالِم ، به این باور رسیده ایم که لبخند ، مولود شوق و شعف است و پیام آور آرامش و آغازگر زیستنی شوقناک، همان گونه که به دلیل فتح چکادِ خودآگاهی، دلی سرریز از غم داریم ، به همان گونه بایستی لبانی لبریز از شکر لبخند بر لبانمان جاری باشد و با دلی خونین ، لبانمان سبز باشد از خنکای خنده.

   اینک چشم ها را باید شست ، جور دیگری باید دید، گذشته ها را رها و آینده را در آغوش کشید و روی به گذشته کرده و به خاطر لغزش هایمان کلاه از سر برداریم « پوزش » و به خاطر آینده آستین بالا بزنیم « تلاش » و به اشک ها و لبخند ها ، شکست ها و موفقیت ها و مشکلات ، به عنوانِ یک آموزگارِ فهیم و فرزانه بنگریم که آمده اند تا در کلاسِ زندگی به ما بیاموزند:

   « وقتی سر خط می نویسیم ؛ زندگی ، نیم نگاهی هم به آخر خط داشته

      باشیم که کج نرویم، زیرا زندگی یک بومِ نقاشی است که

                                          در آن از پاکن خبری نیست. »

     ویاد بگیریم که:

   در دفتر مشقِ زندگی ، خطاهای دیگران را با پاکن فراموشی ، پاک کنیم تا پیوسته دفترِ افکارمان سپید بماند و پاکیزه .

   دیگر غُر نزنیم و گله نکنیم که چرا رنج های ما بیشتر از بقیه ی مردم است، زیرا اکنون می دانیم:

            « آنان که عزیزترند، جام بلا، بیشتر دهندشان. »

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

     باید تا دیر نشده از هم اکنون به همه چیز و به همه کس عشق بورزیم،

   نور بنوشیم،

  دوست داشته باشیم و باز هم عشق بورزیم.

  عشق به یک دانه شن

  به آفتاب ، به بیابان

  به شکست ، به شمع ، به اشک

 به تنهایی ، به لبخند ، به سجاده

  به خدا ، به بهار ، به سکوت

به ناکامی، به رنج ، به بی کسی

 و به غباری که از بال پروانه بر پیشانیِ گل سُرخ می نشیند.

   تمامیت هستی را به تماشا بنشینیم و به هر یک از آنها هوار هوار ، عشق بورزیم؛ زیرا اکنون می فهمیم که تنها دوست داشتن و مهرورزی یگانه راه کامیابی و آسوده زیستن در هستی است، زیرا ذاتِ خداوند « عشق » است.

  به یاد آوریم آن زمان را که خدا با خستگیِ وصف ناپذیرِ خویش، هستی را به تصویر کشید، لختی نشست تا نفسی تازه کند، نیم نگاهی به آخرین و زیباترین مخلوقِ خویش کرد و نجوا کنان فرمود:

    « تو را برای تجسُم بخشیدن به عشق خلق کردم که با همه ی

      توان و هستی ات عشق بورزی و ایثار کنی تا فرشتگان بدانند،

      چرا باید تو را تکریم کنند؟ »

  سپس با غباری از مهرِ خویش ، طبیعت را از آن هفتمین سقفِ آبیِ آسمان، گردافشانی کرد و بدین سان ، همه هستی ، عطر و طعمِ « عشق » را گرفتند.

  اکنون خورشید را به تماشا بنشینید که چه مشتاق و شیفته و سخاوتمند و وسیع و بی نیاز ، نورِ خویش را بر همه، به یکسان بدونِ هیچ گونه چشمداشتی می افشاند و هدیه می کند ، زیرا از خالق خود آموخت که :

                        « عشق یعنی ، ایثار »

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

                                                              گل های من:

               ما همه با هجومِ ایثار و عشق در طبیعت به خوبی آگاهیم که باید:

  « همه ی هستیِ خویش را یک لقمه نور کنیم و در دهانِ

               گرسنه ای بگذاریم تا سیر گردد امّا ، از ایمانش نپرسیم. »

 تنها در این لحظه ی شکوهمند و شیرین است که ما شبیه خداوند می شویم و پژواک لبخندش را در آسمان می شنویم که شعفناک و شوقمند می سُراید :

                  « آفرین بر نیکوترین خلقتِ من »

  آری ، در این لحظه ی عطرآگین است که ما شمیمِ حضرت دوست را به همراهِ خود به ارمغان می آوریم و محبوبِ مطلوبِ آن معبود می شویم.

  اینک ما بر بستر آگاهی و خرَد ، تولدی دوباره یافته ایم و دل آشفتگی هایمان دیگر، ندانستن ها نیست؟ بلکه تعلق خاطری شوقناک است به بیشتر دانستن ، زیرا بخوبی می دانیم که:

                  دانستن ، حاصلِ  خواندن است

                  فهمیدن ، حاصلِ  فکر کردن

                                  و

                   درک ، حاصلِ  رنجِ  بسیار

   تولد ِ دوباره مان اکنون آغاز می شود و از پوسته ی سختِ تفکراتِ کهنه و قدیمیِ خویش بیرون آمده و شوقمند و شعفناک، به لحظه لحظه های زندگی لبخند می زنیم ، آنگاه که همه هستی مان پاره ای از این جهان مادی می گردد ولی از ما می ربایند و ما تکیده و تلخ و خسته و خاکستری می شویم. 

  یا آنگاه که تکه ای از وجودمان ، را با نگاهی خیس می نگریم که در دلِ خاک به امانت می سپاریم و در دل می گوییم :

          غمِ این خفته چند ،

                          خواب در چشمِ ترَم 

                                               می شکند.

     و آن لحظه ی دردناک که از دستِ ستمی شیون می کنیم و اشک می ریزیم یا آنگاه که دل ساده مان را عزیزی می رُباید و ما از شوق در محرابِ دلِ تنهایمان دَف می زنیم و سماع می کنیم و با ساده اندیشی،

  می انگاریم که نازبالش  نرمی برای احساسِ ترد و نازکِ خویش یافته ایم ، غافل از فرداها، که یک بغل درد و دوری و دریغ، برایمان به ارمغان می آورد.

    اکنون به تمامی این لحظه ها، به مانند :

  آبی آرامِ آسمان ها و بر لحظه لحظه های خویش با چشمانی سرریز از اشک و شعف می نگریم و انگار کسی در دلمان می خواند :

            اگر تنهاترین ، تنهاها شوم ،

                                                باز تو هستی .

 آری تو که از پدر و مادر بر من مهربان تری ،

 ای عزیزِ ماندنی ،

 ای نابِ سخت یاب ،

 تو یگانه شاهدِ شریفی بر لحظه لحظه های رنجِ من ،

 ای خواب ِ خواستنی ،

 اکنون دستانِ دردمند و نیازمندِ خویش را بر آستان نیلوفرینت می گشایم ،

  و از تو

      برای همسایه مان که نان  ما را ربود ،

                        نان .

      برای یارانی که دل  ما را شکستند ،

                    مهربانی . 

       برای عزیزانی که روح ما را آزردند،

                    بخشش .

        و برای خویشتنِ خویش ،

                               آگاهی ،

                             عشق و عشق و عشق

                                               می طلبیم .

                                                    « آمین » 

    


+ نوشته شده در یکشنبه 9 آبان 1389 ساعت 07:02 ب.ظ توسط hosein نظرات |

امّا به راستی عشق چیست ؟

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

               به هر کجا که پای می گذاری، عشق را بگستران

                اول از همه در خانه خویش

                          عشق را به فرزندانت

                                     به همسرت

                                             وبه همسایه ات نثار کن.

         « اجازه نده ، کسی پیش تو بیاید و بهتر و شادتر، ترکت نکند. »

                   مظهر مِهر خداوندی باش

                                  مهر در چهره خود

                                  مهر در چشمان خود

                                  مهر در تبسُم خود

                                  مهر در برخورد گرم خود

      اگر با چاقوی معنا، واژگانِ عشق را پاره پاره کنیم، می شود :

                  « ع »...لاقه ، « ش »...دید، « ق »...لبی.

    پائولو کوئلیو  با عشق زیستن را در غالب حکایتی چنین می نگارد:

 یکی بود یکی نبود، در روزگاری دور مردی بود که همه ی زندگی اش را با عشق و محبت، پشت سر گذاشته بود، وقتی مُرد ، همه می گفتند: به بهشت رفته است ، آدمِ مهربانی مثل او حتماً به بهشت می رود ، هر چند بهشت برای این مرد ، چندان مهم نبود امّا ، به هر حال به بهشت می رود.

     روحِ مرد، بر دو راهی بهشت و جنهم ایستاده بود، دربان نگاهی به اسامی کرد و چون اسم مرد را در میان بهشتیان نیافت او را به جهنم فرستاد، زیرا جهنم هیچ نیازی به دعوت نامه یا کارت شناسایی نداشت و بدین ترتیب ، مَرد در جهنم مقیم گشت.

   چند روز گذشت و ابلیس با ناراحتی وخشم به دروازه بهشت رفت و گریبان مسئول مربوطه را گرفت و گفت: این کار شما تروریسم خالص است !

    مسئول مربوطه با حیرت از شیطان دلیلِ خشم او را پرسید وشیطان با خشم گفت: آن مرد را به دوزخ فرستاده اید و از وقتی او آمده، کار وزندگی ما را بهم زده.

     از وقتی که رسیده ، به حرف های دیگران گوش می دهد، در چشم هایشان نگاه می کند و به درد و دل شان می رسد و با عشق، آنان را می بوسد.

   حالا همه دارند که در دوزخ با هم گفت وگو می کنند، همدیگر را در آغوش می کشند و می بوسند، آخه !

             دوزخ جای این کارها نیست ! لطفاً این مرد را پَس بگیرید.

    به خاطر بسپار :

  «  با چنان عشقی زندگی کن که حتی ، اگر بنا بر تصادف در دوزخ افتادی ، خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند. »

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

                                   می دانید:

                      این نور وگرمایی که می روید ز خورشید

                              در پهنه ی منظومه ی ما

                                  جان آفرین است.

                     هستی ده و هستی فزای هر چه در روی زمین است

                                ما هیچ یک مانند خورشید

                     نوری و گرمایی که جان بخشد به این عالم نداریم

                         امّا به سهم خویش و در محدوده ی خویش

                           ما نیز از خورشید، چیزی کم نداریم.

                    با نور و گرمای « مُحبت »

                    نیروی هستی بخش « خدمت »

                     در بین مردم می توان آسان درخشید

                                بر دیگران تابید و جان تازه ای بخشید،

                                                          مانند خورشید.

     و باز می دانید:

                      درخت ها با زمین

                         و زمین با درخت ها،

                         پرندگان با درخت ها،

                         و درخت ها با پرندگان،

                          زمین با آسمان،

                       و آسمان با زمین ، عشق می ورزند.

                     تمام حیات ، در دریای بی انتهای عشق موج می زند.

                   بگذار عشق پرستشِ تو باشد.

                        عشق یک ضرورت است !

                        تنها غذای روح !

                       جسم با غذا دوام می یابد،

                    و روح تنها با عشق زنده می ماند

                     عشق غذای روح و سرآغاز هر آن چیزی است

                                  که عظیم است.

                                             عشق دروازه ی ملکوت است.

     « عشق را در دلت نگاه دار ، زندگی بدون عشق،

                  همچون باغِ بدون آفتاب است که گلها در آن مرده اند. »

     و مولانا عشق را ،دگر خندیدن می داند و می سراید:

        گرچه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم

                                    عشق آموخت مرا، شکلِ دگر خندیدن

                و ابوسعید عشق به خلق را یگانه راه تقرب می انگارد.

   از ابوسعید پرسیدند: از خلق به حق چند راه است؟

     گفت: « از هزاران راه بیشتر است! امّا هیچ راهی به حق نزدیک تر وبهتر و سبکتر از آن نیست که، راحتی به دل انسانی رسانی . »

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

                                   می دانید:

                     مهربانی در گفتار، اعتماد می آفریند.

                    مهربانی در اندیشه ، بصیرت می آفریند.

                     مهربانی در بخشش ، عشق می آفریند.

    مولانا در نگاهی عاشقانه به خلقت ، عشق را بنیان گردشِ هستی می شناسد و می سُراید:

            اگر این آسمان عاشق نبودی         نبودی سینه ی او را صفایی

            وگر خورشید هم عاشق نبودی        نبودی در جمالِ او ضیایی

            زمین و کوه اگر نه عاشقندی         نرُستی از دل هر دو گیاهی

             اگر دریا ز عشق آگه نبودی         قراری داشتی ، آخر بجایی

      شاد بودن در شادی دیگران و محزون در غمِ دیگران

     با هم در روزهای خوش و باهم در دوران دلتنگی

                                  عشق سرچشمه ی توانایی است.

       عشق:

    صادق بودن با خود در همه حال و صادق بودن با دیگری در همه حال

              گفتن و شنیدنِ حقیقت و پاسداری از حرمت آن

                         و خودنمایی هرگز

                     عشق سرچشمه ی واقعیت است.

     عشق:

           رسیدن به درکی ، چنان کامل است که خود را پاره ای از دیگری بدانی

                  او را بپذیری ، آن گونه که هست و نه به گونه ای که تو می خواهی

                                             عشق سرچشمه ی پیوند است.

      عشق:

             آزادی در پیگیری آرزوها و تقسیمِ تجربه ها با دیگران 

             بالیدنِ من وتو با هم و در کنار هم

             عشق سرچشمه ی کامیابی است.

     عشق:

              هیجانِ تدارک کارها در کنار هم

              هیجانِ پیش بردن کارها دست در دست یکدیگر

                                    عشق سرچشمه ی آینده است.

     عشق:

               خشم طوفان، آرامشِ رنگین کمان

                             عشق ، سرچشمه ی شور است.

    عشق

              ایثار است و دریافت، بردباری است در نیازها و خواست های یکدیگر

                          عشق ، سرچشمه ی سهیم کردن است.

    عشق:

       اطمینان از آن است که دیگری همیشه و در همه حال با توست

                 گرچه در فراقِ دوست، او را خواهانی،

                       امّا در دل همیشه با توست،

                     عشق، سرچشمه ی امنیت است.

           آری ، عشق خود سرچشمه ی حیات است.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

                         عرفا درباره ی پیدایش عشق گویند:

    عشق را از عَشقه گرفته اند!

   و عشقه ، آن گیاهی است که در باغ پدید آید، در بُنِ درخت.

    اول بیخ در زمین سخت کند،

    سپس سر بر آورد و خود را در درخت پیچید و همچنان می رود تا جمله ی درخت را فرا گیرد.

   و چنانش در شکنجه کِشَد که نم در میان رَگِ درخت نماند.

     و هر غذا که به واسطه آب و هوا به درخت می رسد، به تاراج می برد،

          تا آنگاه که درخت خشک شود.

     همچنان است در عالم انسانیت ، که خلاصه ی موجودات است!

          خواجه شیراز  اساس جاودانگی را عشق می داند و می سُراید:

           هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

                                      ثبت است  بر جریده عالم  دوام  ما

       و پنداری ، صدای سُخنِ عشق را می بیند! که چنین می سُراید:

                از صدای سُخن عشق ،ندیدم خوش تر

                                        یادگاری که در این گنبدِ دوار بماند

        راما کریشنا  عشق را در غالب  دوست داشتنِ دیگران می داند و می گوید:

   روزی جوانِ ثروتمندی نزد استادم آمد و گفت: عشق را چگونه بیابم تا زندگانی نیکویی داشته باشم؟

      استادم ، مرد جوان را به کنار پنجره بُرد وگفت: پشتِ پنجره چه می بینی ؟

   مرد گفت: آدم هایی که می آیند و می روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می گیرد.

  سپس استادم آینه بزرگی به اونشان داد و گفت: اکنون چه می بینی؟

      مرد گفت: فقط خودم را می بینم.

  استادم گفت: اکنون دیگران را نمی توانی ببینی! آینه و شیشه هر دو از یک ماده ی اولیه ساخته شده اند، امّا آینه لایه ی نازکی از نقره در پشت خود دارد و در نتیجه چیزی جزء شخصِ خود را نمی بینی ، خوب فکر کن!

    وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می بیند و به آن ها احساسِ مُحبت می کند ، امّا وقتی از نقره یا جیوه « یعنی ،ثروت » پوشیده می شود ، تنها خودش را می بیند.

     اکنون به خاطر بسپار:

         تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش نقره ای را از جلوی چشم هایت برداری ، تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوست شان بداری، آن گاه ، خواهی دانست که

                « عشق یعنی ، دوست داشتن دیگران ! »

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

                              باید براین باور باشید:

                      ایمان بدون عشق شمارا متعصب،

                      وظیفه بدون عشق شما را بد اخلاق،

                      قدرت بدون عشق شما را خشن،

                      عدالت بدون عشق شما را سخت،

                         و زندگی بدون عشق شما را بیمار می کند.

        « عشق را از زمین بگیرید! چه می ماند؟ به جز یک گور بزرگ، برای دفن کردن همه ما! »

     رینهولد نیبور بخشش را فرایند عشق می داند و می سراید:

                    « بخشودن ، هدفِ غایی عشق است »

     باب ایهام عشق را یاری رساندن به دیگران می داند و می گوید:

           عشق آن است که ،

                        با همه ی توان خویش دیگران را یاری کنی

                        تا به رویای خود واقعیت بخشند.

                        عشق سفری بی انتهاست ، در امتدادِ نیاز دیگران

                       و شایسته آنکه بکوشد، بنیوشد و دل را بگسترد

         و عشق پیمانی است

                     که نان شادمانی و رویش و سر شاری را

                                         میان تو و دیگران تقسیم کند!

       امّا از یاد نبریم !

   برای عاشقی باید، اول طلب نماییم و همچون عطار ، کفش های مکاشفه را به پا کنیم و هفت شهر ِ عشق را بگردیم تا بفهمیم که این هفت مرحله :

       « طلب ، عشق ، معرفت ، توحید ، استغناء ، حیرت ، فنا »

                                  چیست؟

  و عشق را باید همانگونه که مولانا فرمود: ابتدا از طبیعت و هستی بیاموزیم ، از خورشید که این گونه مشتاق و بی شکیب، گرمی خویش را بر هستی می بخشد و گلِ سُرخ که همه هستی اش را در اوج جوانی نثارِ پروانه می کند ، از دریا که این گونه بی تاب و مستمر ، بوسه بر ساحل می زند و ماه که نجیب و آرام ، نور خویش را چراغ راهِ شب گمشدگان می کند.

   عاشقی نازک اندیش در فراقِ عشق می سراید:

           اگر ای عشق، پایان تو دور است    دلم غرقِ  تمنای عبور است

           برای قد  کشیدن ،  در هوایت      دلم مثل صنوبرها صبور است

   گویند: کودکی های عشق « مهربانی » است . وقتی ما، عشق ورزیدن و در نهایت عاشق شدن را از طبیعت آموختیم و توحید نگری در نگاهِ ما شکل گرفت، آنگاه همه مخلوقات خدا را ، عاشقانه دوست می داریم و با نگاهی مشتاق به آنان می نگریم .

        سهراب سبزاندیش:

  « عشق را صدای فاصله ها نامیده و بهترین چیز را در عالم ، رسیدن به نگاهی دانسته که از حادثه ی عشق ، تر شده باشد. »

     ابوسعید عشق و خانه ی آن را که دل باشد ، اولین خلقت صبح ازل می داند و می سُراید:

           از شبنم عشق خاک آدم ، گل  شد

                                           شوری برخاست و فتنه ای حاصل شد

            سر نِشترِ عشق بر رگِ روح زدند

                                            یک قطره ی خون چکید ونامش دل شد

    و بدانید:

                    عشق را با هر دلی ، نسبت به قدر جوهر است

                    قطره بر گل ، شبنم و در قعر دریا گوهر است

    « عشق آن نیست که به هم خیره شویم ،

                           عشق آن است که هر دو به یک سو بنگریم! »


گل من،بیابا هم بریمُ ادامه ی مطلب رو بخونیم...
+ نوشته شده در شنبه 1 آبان 1389 ساعت 03:30 ق.ظ توسط hosein نظرات |

سلام

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

                 کسی یک سخن شنید ودر همه ی عمر،از آن سخن سوخت.

                     جان من فدای او باد.

                 سلامم به گرمای دستت،ای دوست

                       دلم لحظه ای با دلت ،روبه روست

                         بگو، عاشقی تا سلامت کنم

                          تمام دلم را به  نامت کنم


+ نوشته شده در پنجشنبه 18 شهریور 1389 ساعت 04:13 ق.ظ توسط hosein نظرات |

هستی من

  تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

                                خوش اومدی

یه لحظه وایستا،کجا می خوای بری،فکر می کنی خودت اومدی که داری با این عجله می ری.

    خوشانس،یه لحظه فکر کن،خوشبختی به تو رو آورده،اصلاً بگو:خوشبختی رو تو،توی  چی می بینی؟(اگه خواستی میتونی برام خوشبختی رو معنی کنی)

 خودم بهت می گم:خوشبختی خودتُ می تونی توی همین کلمات پیدا کنی.

    یه وقت خنگ نشی ،نخونده از اینجا بری و کس دیگه ای بیاد بخونه،ازتو شادتر بشه.آروم آروم وبا حوصله بخون،چیزی رو که از دست نمی دی،می دونم هزینه ی اینترنت تو ایران زیاده امّا تو می تونی برای خودت ذخیرش کنی و هر وقت حوصله داشتی با آرامش بخونی.باور کن،برای یه بار خوندن می ارزه،دیوونه باور کن می ارزه ، بخون.

   اگه دیدی متن ها، کتابی می زنه،درست فکر کردی چون دارم از یه کتاب(با اسم لطفاً گوسفند نباشید،نویسنده آقای محمود نامنی) استفاده می کنم،درسته 9هزار تومان برای خرید یه کتاب اونم برای ما،یه کمی زیاده،اما ما می تونیم با آوردنش روی وب این کتابُ رایگان دراختیار دیگران قرار بدیم که همه بتونن از مطالبش استفاده کنن.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

    آهای خوشبخت

 باورکن تومی تونی همین الان خوشبختی رو پیش روت ببینی،یه دانشمندی(تئودورپارکر) که میگه:«کاش دانسته بودم چگونه زندگی کنم یا کسی را یافته بودم که روش ِ زندگی را به من تعلیم دهد»حالا هم با خوندن این مطالب می تونی،برای زندگیت طرحی بریزی.

    من می گم:نیازی نیست طرحی برای زندگیت بریزی،آخه توخودتم نمی دونی! تو مسیرتُ پیدا کردی،چون می خوای خوب زندگی کنی،اگه نمی خواستی همین حالا دکمه ی برگشت رو می زدی و ازپیش من می رفتی،همین که با سماجت می خوای کلمه به کلمه رو دنبال کنی تاببینی جلوتر چی نوشته ، انرژی ای  رو نشون می ده که سرتاپای وجودت رو گرفته،که این رو هم نمی دونی که همین انرژی یعنی خوشبختی .

     میدونین:

                    اولین چیز درمسیر خوشبختی،آموختن ِ.

     حالا، چگونه باید آموخت؟

 جوانی نزد ِ سقراط آمد وگفت:می خواهم فلسفه را ازتو بیاموزم.سقراط گفت:با یقین آمدی؟جوان گفت:بلی.آنگاه سقراط،جوان را به کنار حوضی آوردوگفت:سرت را داخل آن کن.جوان سرش را داخل آب نگه داشت،لحظاتی بعد سقراط گردن ِ جوان را گرفت وداخل آب نگه داشت،دقایقی چند که آن جوان داشت خفه می شد ودست های خود را به نشانه تقلا حرکت می داد،سقراط گردن او را رها کرد!جوان نفس ونفس زنان سر خود را بیرون آورد وعلت این کار را از سقراط پرسید؛سقراط جواب داد،درآن لحظات با تمام وجود خود چه چیزی را طلب می کردی؟

       جوان گفت:فقط هوا را طلب می کردم وبس.سقراط گفت:حال به خانه برو وفکر کن اگه به مرحله ای رسیده ای که فلسفه را نیز این چنین،با تمام وجود خویش طلب کنی،آنگاه بیا تا فلسفه را به تو بیاموزم.

  این بهترین مثالی است برای چگونه آموختن.جون ِ من،حالا فکر می کنی برای آموختن به چنین مرحله ای رسیدی که بقیه مطالب رو با هم پیش بریم؟...

       «سعی کنید درشبانه روز،چندین بار عبارات مثبت وتاکیدی بخوانید که این عبارات نیروی بسیارقدرتمندی دارند مانند تجویز دارو برای روحمان

 فراموش نکن:خواندن عبارت مثبت وتأکیدی در زمان های پرتشویش واسترس زا،پادزهر شفابخشی است در مقابل دردهای روحی.

    یادت باشد:آنچه در،دنیا شاهد آن هستید،حاصل اعتقادی است که نسبت به آن دارید.

   به خاطر بسپار:شرایط موقتی هستند وهیچ چیز به همان صورت قبل باقی نمی ماند،شما تجلی افکاری هستید که نسبت به خودتان دارید.

  فراموش مکن:این که شرایط چگونه تغییرکند،فقط بستگی به شما دارد.

  درمقابل هر چه مقاومت نشان دهید ،اسرار می ورزید.

  به خاطر بسپار:عشق خداوند نسبت به تو غیرشرطی است.زندگی شما درقسمت وشانس خلاصه نشده است.

  به خاطر بسپار:عشق یعنی ،تجربه ی نیایش.

 

 


+ نوشته شده در سه شنبه 16 شهریور 1389 ساعت 04:10 ق.ظ توسط hosein نظرات |

خودآگاهی چیست؟

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

 کوچکترین تحول همانند سنگ ریزه ای است که درون برکه ای پرتاب می شود،امواج بسیاری به گرد آن شکل می گیرند،سنگ ریزه ی آگاهی نیز با برکه ی ذهن ما،چنین می کند.

  این حکایت را چندین بار بخوانید:

عارفی درمعبدی،درمیان کوهستان زندگی می کرد،روزی راهبی که راهش را گم کرده بود،عارف را دید واز او پرسید: استاد راه کدام است؟

    عارف گفت:چه کوه زیبایی! ،راهب با حیرت گفت:من پرسیدم راه کجاست؟ عارف با لبخند،نگاهی به کوه کرد وگفت:چه کوه زیبایی!،راهب با تعجب و دلخوری گفت:من راجع به کوه از شما نپرسیدم بلکه از راه پرسیدم! عارف با نرم لبخندی رو به راهب کردو گفت:پسرم،تا زمانی که نتوانی به فراسوی کوه بروی ،راه را نخواهی یافت.

  به بیان ساده،اگر من از پنجره طبقه اول یک ساختمان ِ 20طبقه به بیرون نگاه کنم،منظره ی محدودی را در پیش روی خود خواهم داشت ولی اگر شما،ازطبقه 20 همان ساختمان به بیرون نگاه کنید،قهراٌ افق وسیع ونامحدودتری را خواهید دید،حتی می توانید هوا وابرها را هم پیش بینی کنید.

 می دانید درتعریف به من در مثال فوق می گویند:ناآگاه وبه شما آکاه اندیش.

      به تعبیر دیگر،آگاهی ازبالانگریستن به مسائل زندگی است وجور دیگری به زندگی نگاه کردن است.

          کارن استیونس می گوید:

   تو انسان شگفتی ، شگفتی بیافرین، بخت واقعی از درون تو باید که درآید.وتو آن را خواهی یافت. اگر مشعل ِ آگاهی خود را چراغ ِ راه کنی، به آوای دانسته ی خویش گوش فرا دهی و پی گیری، واین کلید دروازه های بخت است.

        ویلیام بلبک به مرحله ای از خودآگاهی می رسد که دنیا را در یک دانه شن،به تماشا می نشیند ومی سراید:

                                دیدن دنیا در یک دانه شن

                                  وبهشت در یک گُل وحشی 

                               تسخیر بی نهایت در کف دستان تو

                                  وجاودانگی تنها در ساعتی !

      اشو آگاهی را نور می داند ومی گوید:

 با ژرف تر شدن آگاهی ،نور می افشانی ،ما از ماده ای ساخته شده ایم که نور نام دارد. آگاهی ،آتش درون تو را روشن می کند! وهنگامی که شعله ور شدی ،آرزوها دراین آتش خواهند سوخت. ناخالصی ها دراین آتش خاکستر خواهند شد.

   وتو این میان چون زرناب بیرون خواهی آمد!چیزی گرانبهاتر از آگاهی نیست !آگاهی بذر خدایی شدن در توست،آن گاه که این بذر به رشد کامل برسد،سرنوشت خود را رقم زده ای!

   خود را نباید فراموش کنی، نیازمند آنی که شعله ای از آگاهی درونی باشی ،آگاهی چنان ژرفی که حتی در خواب حضور آن را احساس کنی.

          احمدخضرویه -عارف فهیم،خودآگاهی رابه نحوی شگرف ولی ساده چنین بیان می دارد:

   جمله خلق را دیدم که چون گاو وخر از یکی آخور علف می خوردند.یکی به تمسخر گفت:خواجه تو درآن میان چه می کردی وکجا بودی؟ گفت:من نیز با ایشان بودم ، امّا فرق، آن بود که ایشان می خوردند ومی خندیدند وبر هم می جستند ومن می خوردم و می گریستم وسر بر زانو نهاده بودم ومی دانستم!

        پائولوکوئلیو آگاهی را دقالب داستانی چنین بیان می کند:

   دو جهانگرد آمریکایی به قاهره رفتند تا عارف معروفی را درآنجا که به نام حافظ اعیم،خوانده می شد،ببینند.وقتی به منزل او رسیدند،با کمال تعجب دیدند که عارف در اتاقی بسیار ساده زندگی می کند،اتاق از کتاب پُر بود وغیر از آن فقط میز ونیمکتی دیده می شد، دو جهانگرد از عارف می پرسند:لوازم منزلتان کجاست ؟

    عارف می گوید:مال شما کجاست؟ جهانگردان می گویند:لوازم ما؟ما اینجا فقط مسافریم! عارف می گوید:من هم همین طور.

        جونیوان  خودآگاهی را در آگاهی تازه ای از بودن!می پندارد ومی گوید:

   آن زمان که آفتاب روز،آرامش شب را در هم می شکند،درمه صبحگاهی بال گشا و روزی نو را به هماوردی فرا خوان.

  آگاهی تازه ای از بودن، دست جهان را در،دست هایت بفشُر،وگل لبخند بر لبان بنشان ،چه باشکوه است زنده بودن.

         پس:

   در آینه اندیشه وخرد، خود را نگریستن،یعنی،خودآگاهی.

      خودآگاهی یعنی،اشراف بر اعمال خود.

    خودآگاهی چراغی است برای ظلمانی شبهای فرداهایمان.

  با رسیدن به خودآگاهی می فهمیم که چرا آمدیم؟ چه کارباید بکنیم؟کجا باید برویم؟

  خودآگاهی انسان را هدفمند وجهت دار می سازد.

   اگر بدانید دراین جهان چه رسالتی دارید وچه مسئولیتی بر دوش؟ آنگاه شما را می توان کسی خواند که به خودآگاهی رسیده است.

       وبدانید:

              خودآگاهی، یگانه فرق بین انسان وحیوان است.

           یادت باشد« خداوند ما را اتفاقی به دنیا نفرستاد »

    به خاطر بسپار: اعمال و رفتار منفی،ناشی از ترس است.

    فراموش نکن:فردی که شقاوت می کند، می ترسد.

  برای رهایی از ترس، مشعل عشق را در،درونمان روشن کنیم.

     ما نباید حضور دایم خداوند را درزندگی خود فراموش کنیم.

  ما بیشتر از زندگی می ترسیم تا مرگ.

   قضاوت های تو چیزی جز اندیشه هایت نیستند.

     یک گل لاله سعی نمی کند خود را از گل سُرخ متمایز سازد، زیرا متمایز است.لازم نیست با زور وجدل بخواهید خود را از دیگران متمایز سازید.

   بیماری نشانه ای از حکم خداوند بر ما نیست ،بلکه حکم خودمان در مورد خویش است.

    این فرمول را باصدای بلند بخوانید:موفقیت =تلاش.

  این ضعیفانند که بی رحمند،نرم خویی را می توان تنها از آنان که قوی ترند انتظار داشت.

     این قرص واژه را روزی سه بار بخورید:

            « من فردی هستم، آرام، معتدل، خردمند وخوددار » 

                                                « برگرفته از کتاب لطفاً گوسفند نباشید ، از آقای محمود نامنی »


+ نوشته شده در جمعه 12 شهریور 1389 ساعت 04:33 ق.ظ توسط hosein نظرات |

زندگی چیست ؟

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

 تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید 

        زندگی یک بوم نقاشی است که در آن از پاک کن خبری نیست.

  علی (ع) می فرماید:« من عاشق زندگی ام و بیزار از دنیا »

ازایشان پرسیدند: مگر بین زندگی و دنیا چه فرقی است؟ فرمود:« دنیا حرکت بر بستر خورو خواب وخشم وشهوت است وزندگی،نگریستن در چشم کودک یتیمی است که از پس پرده ی شوق به انسان می نگرد »

       زندگی را به تمامی زندگی کن.دردنیا زندگی کن بی آنکه جزیی از آن باشی.

  همچون نیلوفری باش در آب،زندگی درآب، بدون تماس با آب!زندگی به موسیقی نزدیک تر است تا به ریاضیات.

 ریاضیات وابسته به ذهن اند وزندگی در ضربان قلبت ابراز وجود می کند!

   زندگی سخت ساده است،خطر کن!وارد بازی شو،چه چیزی از دست می دهی ؟با دست های تهی آمده ایم، وبا دست های تهی خواهیم رفت.

  نه چیزی نیست که از دست بدهیم ، فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند،تاسر زنده باشیم، تا ترانه ای زیبا بخوانیم، وفرصت به پایان خواهد رسید.

                آری ،این گونه است که هر لحظه غنیمتی است.


تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

  درپایان زندگی ام:

    مرگ تنها برای کسانی زیباست که ،زیبا زندگی کرده اند،از زندگی نهراسیده اند، شهامت زندگی کردن را داشته اند.

  کسانی که عشق ورزیده اند،دست افشانده اند وزندگی را جشن گرفته اند،

       پس:

  هر لحظه را به گونه ای زندگی کن،که گویی واپسین لحظه است وکسی چه می داند؟

                         شاید آخرین لحظه باشد.

       تعبیر زندگی بر دوبال شادی وعشق در قالب داستان:

   شخصی نزدعارف بزرگی به نام «موشه دکو برین» رفت وگفت:زندگی ام را چگونه بگذرانم تا خداوند از اعمال من راضی باشد؟ عارف بزرگ گفت:تنها یک راه وجود دارد؛زندگی با عشق!

   لحظاتی بعد شخص دیگری نزد عارف آمد وهمین سؤال را پرسید وعارف گفت:تنها یک راه وجود دارد؛زندگی با شادی!

   شخص اول که در آنجا نشسته بود با حیرت پرسید:امّا شما به من توصیه ی دیگری کردید،استاد!عارف گفت:نه،دقیقاً همین توصیه را کردم.

           سهراب با نگاه سبزش می سُراید:

     زندگی بال وپری دارد، با وسعت مرگ.

                         پرشی دارد، به اندازه عشق.

                                   زندگی چیزی نیست ،که لب ِ طاقچه عادت

                            از یاد من وتو برود.

       زندگی حسّ ِ غریبی است که یک مُرغ مهاجر دارد.

    زندگی سوت قطاری است ،که در خواب پُلی می پیچد.

                               زندگی شستن یک بشقاب است.

  می دانید وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، علّت آن چیست؟

    دلیل آن است که شما هم چیز زیادی از او نخواسته اید.

   یک روز زندگی به روشن بینی،بهتر از صد سال عُمر،درتاریکی است.

 تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

                      حکایت نگاه نابینای بینا به زندگی:

    در بیمارستانی،دوبیمار،دریک اتاق بستری بودند.یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد ازظهر یک ساعت روی تختش که کنار پنجره اتاق بود،بنشیند ولی بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد وهمیشه پشت به هم اتاقی اش روی تخت بخوابد.

      آنها ساعت ها درباره همسر،خانواده ودوران سربازی شان صحبت می کردند وهر روز بعدازظهر بیماری که تختش کنار پنجره بود می نشست وتمامی چیزهایی که از بیرون از پنجره می دید،برای هم اتاقی اش توصیف می کرد.

   پنجره رو به پارک بود که دریاچه زیبایی داشت، مرغابی ها وقوها در دریاچه شنا می کردند وکودکان با قایق های تفریحی در آب سرگرم بودند.درختان کهن وآشیانه پرندگان به شاخسارهای آن تصویر زیبایی را به وجود آورده بود،همانطور که مرد کنار پنجره این جزئیات را توصیف می کرد،هم اتاقی اش چشمانش را می بست واین مناظر را درذهن خود مجسم می کرد ولبخندی که بر لبانش می نشست،حکایت از احساس لطیفی بود که در دل ِ او به وجود آمده بود.

   هفته ها سپری می شد ودوبیمار با این مناظر زندگی می کردند. یک روز مرد ِ کنار پنجره مُرد ومستخدمان بیمارستان جسد او را ازاتاق بیرون بردند،مرد دیگر که بسیار ناراحت بود،درخواست کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند.

    پرستار این کار را با رضایت انجام داد.مرد به آرامی و با درد بسیار خود را به سمت پنجره کشاند تا بتواندآن مناظر زیبا را با چشمان خودش و به یاد دوستش ببیند،همین که نگاه کرد باورش نمی شد،چیزی را که می دید،غیرقابل قبول بود،یک دیواربلند، فقط یک دیوار بلند!همین!

     مرد حیرتناک به پرستارگفت:که هم اتاقی اش همیشه مناظر دل انگیزی را از پشت پنجره برای او توصیف می کرد،پس چه شده ...؟

   پرستار،به سادگی گفت:ولی آن مرد،کاملاٌ نابینا بود.

      «مابا آنچه بدست می آوریم،می توانیم گذران زندگی کنیم،امّا آنچه می دهیم،زندگیمان را می سازد»

   بیا زندگی را،با حکایتی از پنجره نگاه اسکندرمقدونی ببینیم:

        مورخان می نویسند: اسکندر،روزی به یکی از شهرهای ایران «احتمالاً درحوالی خراسان» حمله می کند،باکمال تعجب مشاهده می کند،که دروازه آن شهر باز می باشدو با این که خبر آمدن او به شهر،پبچیده بود،مردم زندگی عادی خود را ادامه می دادند،باعث حیرت اسکندربود زیرا در هرشهری که صدای سُمّ ِ اسبان لشکر او به گوش می رسید عده ای ازمردم آن شهر از وحشت بیهوش می شدندو بقیه به خانه ها ودکان ها پناه می بردند،ولی این جا زندگی عادی جریان داشت.

   اسکندر از فرط عصبانیت شمشیر خود را کشیده وزیر گردن یکی ازمردان شهر می گذارد ومی گوید:من اسکندر هستم!

   مرد با خونسردی جواب می دهد:من هم ابن عباس هستم . اسکندر با خشم فریاد می زند:من اسکندر مقدونی هستم ؛کسی که شهرها را به آتش کشیده ،چرا ازمن نمی ترسی؟

 مرد جواب می دهد:من فقط از یکی می ترسم و،او خداوند است.

  اسکندر به ناچار از مرد می پرسد:پادشاه شما کیست؟ مرد می گوید:ما پادشاه نداریم.

 اسکندر با خشم می پرسد:رهبرتان ،بزرگتان!؟

        مرد می گوید: ما فقط یک ریش سفید دارم و،او در آن طرف شهر زندگی می کند.

  اسکندر با گروهی از سران لشکر خود به طرف جایی که مرد نشانی داده بود ،حرکت می کنند،درمیانه راه؛ با حیرت به چاله هایی می نگرد که مانند:یک قبر درجلوی هر خانه کنده شده بود.

   لحظاتی بعد به قبرستان می رسند،اسکندر با تعجب نگاه می کند و می بیند روی هر سنگ قبر نوشته شده: ابن عباس،یک ساعت زندگی کرد ومُرد. ابن علی،یک روز زندگی کرد ومُرد. ابن یوسف،ده دقیقه زندگی کرد ومُرد.

   اسکندر،برای اولین بار عرق ترس بر بدنش می نشیند، با خود فکر می کند،این مردم حقیقی اند یا اشباح هستند؟ سپس به جایگاه ریش سفید ِ ده می رسد و می بیند پیرمردی موی سفید ولاغر در چادری نشسته وعده ای به دور او جمع هستند؛اسکندر جلو می رود و می گوید: تو بزرگ وریش سفید این مردمی ؟

    پیرمرد می گوید: آری ،من خدمتگزار این مردم هستم.

  اسکندر می گوید: اگر بخواهم تو را بکشم ،چه می کنی ؟ پیرمرد آرام وخونسرد به او نگاه کرده ومی گوید: خُب بُکش ! خواست خداوند براین است که به دست تو کشته شوم.

  اسکندر می گوید:پس تو را نمی کشم تا به خدایت ثابت کنم عمر تو در دست من است.

  پیرمرد می گوید: باز هم خواست خداست که بمانم و بار گناهم در این دنیا افزون گردد. اسکندر سر در گم ومتحیّر می گوید: ای پیر مرد من تو را نمی کشم ،ولی شرطی دارم.

  پیرمرد می گوید:اگر می خواهی مرا بُکش ،ولی شرط تورا نمی پذیرم.

     اسکندر،ناچار وکلافه،می گوید: خیلی خوب،دو سوال دارم،جواب مرا بده ومن ازاین جا می روم.

      پیرمرد می گوید:بپرس. اسکندر می پرسد: چرا جلوی هر خانه یک چاله شبیه به قبر است ؟علت آن چیست ؟

   پیرمرد می گوید:علتش آن است که هر صبح وقتی هر یک از ماکه از خانه بیرون می آییم،به خود می گوییم:فلانی !عاقبت جای تو در زیر خاک خواهد بود،مراقب باش!مال مردم را نخوری وبه ناموس مردم تعدّی نکنی و این درس بزرگی برای هر روز ما می باشد.

  اسکندر می پرسد:چرا روی هر سنگ قبر نوشته ده دقیقه ، فلانی یک ساعت ،یک ماه،زندگی کرد ومُرد؟!

   پیرمرد جواب می دهد: وقتی زمان مرگ هر یک از اهالی فرا می رسد،به کنار بستر او می رویم و خوب می دانیم که در واپسین دم حیات، پرده هایی از جلوی چشم انسان برداشته می شود واو دیگر در شرایط دروغ گفتن و امثال آن نیست!

      از او چند سوال می کنیم:

  -چه عملی آموختی ؟وچه قدر آموختن آن به طول انجامید؟

  -چه هنری آموختی؟وچه قدر برای آن عمر صرف کردی؟

  -برای بهبود معاش و زندگی مردم چه قدر تلاش کردی ؟وچه قدر وقت برای آن گذاشتی ؟

      او که درحال احتضار قرار گرفته است ،مثلاً می گوید:درتمام عمرم به مدت یک ماه هر روز یک ساعت علم آموختم،یا برای یادگیری هنر،یک هفته،هر روز یک ساعت تلاش کردم .یا اگر خیر وخوبی کردم،همه در جمع مردم بود واز سر زیا وخودنمایی! ولی یک شب مقداری نان خریدم وبرای همسایه ام که می دانستم گرسنه است ، پنهانی به درخانه اش رفتم وخورجین نان را پشت در نهادم وبرگشتم!

   بعد از آن که آن شخص می مُرد،مدت زمانی را که به آموختن علم پرداخته،محاسبه کرده و روی سنگ قبرش حک می کنیم:

                    «ابن یوسف یک ساعت زندگی کرد و مُرد»

  یا مدت زمانی را که برای آموختن هنر،صرف کرده محاسبه ،و روی سنگ قبرش حک می کنیم:

                  «ابن یوسف هفت ساعت زندگی کرد ومُرد»

 ویا برای بهبود زندگی مردم تلاشی را که به انجام رسانده ،زمان آن را حساب کرده وحک می کنیم:

                 «ابن یوسف یک ساعت زندگی کرد ومُرد»یعنی،عمر مفید ابن یوسف،یک ساعت بود.

   بدین سان، زندگی ما زمانی نام حقیقی بر خود می گیرد که برسه بستر؛علم/هنر/مردم،مصرف شده باشدکه باقی همه خُسران و ضرر است ونام زندگی بر آن نتوان نهاد.

      اسکندر با حیرت وشگفتی،شمشیر در نیام می کند وبه لشکر خود دستور می دهد:هیچ گونه تعدی به مردم نکنند وبه پیرمرد احترام می گذارد وشرمناک و متحیر از آن شهر بیرون می رود.

     خُب،حالا فکر می کنید: اگر چنین قانونی رعایت شود، روی سنگ قبر شما،چه خواهند نوشت؟

          لحظاتی فکر کنید... بعد عُمر مفید خود را،محاسبه کنید!تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

  دراین جمله خوب تفکر کنید:

        « به خاطر داشته باشید:عُمری که با مرگ تمام شود،هیچ ارزشی ندارد»

  سای بابا ،عارف مشهور هندی،زندگی را چنین می سُراید:

                    زندگی یک آواز است        ،       آن را بخوان !

                    زندگی یک بازی است       ،        ن را بازی کن!

                    زندگی یک مبارزه است      ،       با آن مقابله کن!

                    زندگی یک رؤیا است        ،       به آن واقعیت ببخش!

                    زندگی یک فداکاری است      ،      آن را عرضه کن!

                    زندگی یک عشق است        ،       ز آن لذت ببر!

   شاعری لطیف اندیش زندگی وعشق را دو رفیق،جدا نشدنی دانسته و می سُراید:

             زندگی یعنی، چکیدن همچو شمع 

                                    از گرمی عشق

                زندگی یعنی،لطافت، گم شدن

                                    در معنی عشق

                زندگی یعنی ، دویدن بی امان

                                   در وادی عشق

                 رفتن و آخر رسیدن بَر دَر

                                   آبادی عشق

                  می توان هر لحظه هر جا

                                  عاشق و دلداده بودن.

                   پُر غرور چون آبشاران

                                   بودن امّا

                                         ساده بودن.

                   می شود اندوه شب را

                                   از نگاه صبح فهمید

                    یا به وقت ریزش اشک

                                   شادی بگذشته را دید

                    می توان در گریه ابر

                                   با خیال غنچه خوش بود

                    زایش آینده را در

                                   هرخزانی دید وآزمود!

   تریسی سینکلر دایر، شادمان می خواند:

        سختی ها به ما می آموزد که زندگی را بیشتر قدر بدانیم،گاه پیش از آن که قدر زندگی اطراف را بشناسیم،

     احساس ترس و تنهایی کرده ایم،همان گونه که رشد می کنیم ،زندگی دگرگونه می شود واین حقیقتی است پذیرفتنی.

   آموختن بیشتر، رشد بیشتر را به همراه می آورد. آزردن، ترسیدن، تنها ماندن وگریستن، منزل های راه ِ آموختن اند.

   درک احساساتمان، زندگی را عَرصه ی نبرد و پیروزی می کند.گذران دوران سخت،از تو همان می سازد که هستی،یکی از مهمترین گام هایی را که باید برداری، برداشته ای،

  آغاز هر روز نو، به تومی گویدکه شایسته آنی که لبخند بزنی،آغاز هر روز نو، تو را بر این باور می رساند که می توانی دل دیگری را شاد کنی،

                      زیرا این تویی که خوبی وزیبایی.

     زیبایی تو در درون است واین زیبایی با حضور تو،جهان را از خود لبریز می کند،ودیگران می توانند آن را احساس کنند.

       زندگی به تمامی در برابر توست، زندگی از آن توست!

         وفرصت دربرابرت،که آن کس و آن چیزی باشی که می خواهی ! 

    هم اکنون تعریف شما از زندگی چیست؟(اگه حوصله شُ،دارین برام بنویسن)

 تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

   مطمئن باشید، هر تعریفی که از،زندگی داشته باشید،لحظه ها و روزهایتان نیز همان طعم را دارند.

    حالا جون من ، خودتُ تکانی بده ، رنگ زندگی ات را تغییر بده.

   فراموش نکن:تا خودت را نفهمی ،زندگانی ات را نخواهی فهمید.

   خوب گوش کن: زندگی یعنی، به خاطر گذشته کلاهت را بردار(پوزش به خاطر خطاها) وبه خاطر آینده آستین هایت را بالا بزن(تلاش برای اهداف).

   یادت باشد:خوردن وخوابیدن فقط وسیله ای است برای زندگی نه هدف آن !زندگی را با زنده بودن اشتباه نگیر.

   می خواهید زندگی شیرینی داشته باشید؟ کلام و عادات خود را شکرین کنید.

  زندگی یعنی، در زمان حال زیستن ،آیا شما در زمان حال زیست می کنید؟

  یادمون باشه ، زندگی موهبت وفرصت سبزی است که فقط یک بار! فقط یک بار! به ما داده می شود. باید قدرش را بدانیم.

  همین حالا انتخاب کن:می خواهی زندگی کنی یا فقط زنده باشی ؟

   قدر لحظه های ناب زندگی را بدان، زیرا این لحظات هستند که زندگی را می سازد،نه سال ها.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

        دوست من :          « زندگی » 

                جامی است،بلورین ولبریز از قطرات؛ تلاش،

          مهربانی، سادگی، عشق، شکست، پیروزی، اشک، لبخند، 

       شهامت، ترس، زیبایی، زشتی ودر نهایت ؛جنبشی بدیع باتدبیری

       شگرف در مقابل وقایع و تسلیمی آگاهانه در برابر تقدیر است.  

                                              « برگرفته از کتاب لطفاً گوسفند نباشید ، از آقای محمود نامنی »     


+ نوشته شده در جمعه 12 شهریور 1389 ساعت 03:15 ق.ظ توسط hosein نظرات |

مطلب رمز دار : عروس آسمان ها

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 شهریور 1389 ساعت 11:20 ب.ظ توسط hosein نظرات |

چگونه دوست انتخاب کنیم ؟

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

                    پیامبر(ص) می فرماید:  

                    « از دوست تو، بر تو حکم می کنند »

       امّا چرا انتخاب دوست، آنقدر مهم است؟

                   زیرا بیشترین ساعات عُمر ما را در بر می گیرد و طبعاً بیشترین اثر را بر،روح ما خواهد گذاشت، یک سنگ سخت در مجاورت آب تغییر شکل داده و در مقابل چک چک ِ آب،سوراخ می گردد،سنگ بی مقدار در مجاورت سنگ های دیگر تبدیل به عقیق وفیروزه می گردد،حتی خار در مجاورت گل، بوی گل را می گیرد.

              خارم ولی گلاب زمن می توان گرفت

                                  از بس که بوی همدمی گل گرفته ام

   مولانا می فرماید:

        دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

                                     به زیر آن درختی رو که او گلهای،تر دارد

      دراین بازار عطاران،مرو هر سو چو بیکاران

                                   به دکان کسی بنشین، که در دکان شکر دارد

    شیخ اجل سعدی، در باب اثر دوست می گوید:

         گلی خوشبوی در حمام روزی     رسید از دست محبوبی بدستم

            بدو گفتم:که مشکی یا عبیری      که از بوی دلاویز تو مستم

            بگفتا: من  گِلی ناچیز  بودم      ولیکن مدتی با  گُل  نشستم 

            کمال همنشین درمن اثر کرد      وگرنه من همان خاکم که هستم

      عُرفا دوست را راهنما ودلیل راه می دانند وگویند:

  روزی شخصی درخدمت درویشی گفت:دراین راه، در هرقدمی هزار چاه است.درویش گفت:

    راه نرفته ،نشان راه مده که ، چاه در کنار راه است، نه در میان راه، هرکه از راه بِدر رود، درمیان چاه افتد.      دوستی برگزین که تو را از راه بَرَد.

       وچه زیبا سروده، اثر ِ دوست را آن اندیشمند:

   بعضی ها وارد زندگی ما می شوند وخیلی سریع می روند، بعضی برای مدتی می مانند، روی قلب ما ردپا باقی می گذارند و ما دیگر هیچ گاه ، همان که بودیم نیستیم.

     وبدین سان، جای پای دوست در کوچه خلوت دل آدمی می ماند ویادش که به انسان آرامشی شگرف می دهد.

      علی علیه السلام پانزده قرن پیش در باب دوست سخنانی فرموده که هنوز شمیم طراوت وتازگی از آن جاریست !

    دوستان برسه گروهند:

                     دوست تو / دوست ِ دوست تو /  دشمن ِ دشمن تو

   ودشمنانت نیز بر سه گروهند:

                     دشمن تو /  دوست ِ دشمن تو / دشمن ِ دوست تو

                  دوست، همسایه ی دل آدمی است.

 اگر کتاب ِ زندگی چاپ دومی داشت، هرگز نمی گذاشتیم این همه غلط تکرار شود.

 حکایت فالوده عارفان :

     روزی به خانه دوستی رفتم ، اوبرایم فالوده آورد، به اوگفتم: این فالوده عالمان است ، دوست داری فالوده عارفان را به تو یاد دهم؟

   دوستم گفت :آری !

        گفتم: عسل صفا، شکر وفا، روغن رضا ، نشاسته ی یقین را

                                                        در دیگ ِ تقوا بریز؛

   آب ِ خوف بر آن بیفزا،

  با کفگیر ِ عصمت مخلوط کن

                              وبر آتش ِ محبت بپز؛

   آن گاه در ظرف ِ فکرت بریز

                             وبا باد بزن ِ حَمد، خُنک کن

                                                وبا قاشق ِ استغفار بخور!

     اگر دوستی به مهمانی ِ ،دل ِ تنهای ما آمد وپایش را در محراب ِ خلوت دل تنهای ما گذاشت و،وقتی پای شنود گلواژه های صورتی او نشستیم، ذهن و دل ما را چون پرستویی سبکبال به دنبال شمیم ِ خویش ودر نهایت به سوی حضرت عشق رهنمون ساخت ، باید بدانیم که آری ، خود اوست،نیمه ی گمشده مان.

     « اگر سخنی را شنیدید وبه دلتان نشست، بدانید که آن سخن حق است وبه دنبال آن بروید»

   مهربونم:

                      خیلی دلم برات تنگه ، چشم به راه فرداهای طلایی تو دارم.

    دوست من،قدر چهار چیز را قبل از دست دادن آن بدان:

                                                ثروت را قبل از فقر

                                                 سلامتی را قبل از بیماری

                                                 جوانی را قبل از پیری

                                                 زندگی را قبل از مرگ

      سپس در دفتر دیکته فردامان می سرایم:

  باید انسان بودن، پاک بودن ، مسئول بودن و در اندیشه سرنوشت دیگران بودن،وظیفه نباشد،بلکه،صفت آدمی باشد.

          عملی اگر کاشتی                عادتی          درو خواهی کرد.

          عادتی اگر کاشتی               اخلاقی         درو خواهی کرد.

          اخلاقی اگر کاشتی              سرنوشتی       درو خواهی کرد.

        حکایت معبد دوستی :

   برگستره ی دو مزرعه ی همجوار، دو کشاورز ِ دوست زندگی می کردند.یکی تنها بود و دیگری همسری داشت و فرزندانی.

     محصول خود را برداشت کردند وشبی آن مرد که خانواده ای نداشت، چشم گشود و انباشته محصول خود را در کنار دید و اندیشه کرد: « خدا،چه مهربان است با من، امّا دوستم که خانواده ای دارد، نیازمند غله ی بیشتری است » چنین بود که سهمی از خرمن خود برداشت و به مزرع دوست برد.

   وآن دیگر نیز در محصول خود نگریست واندیشه کرد: « چه فراوان است آنچه زندگی مرا سرشار می کند و دوست من چه تنهاست، واز شادمانی دنیای خویش ، سهمی نمی برد»

   پس به زمین دوست خود رفت وقسمتی ، از غله ی خویش بر خرمن او نهاد.

 وصبح روز بعد چون که باز به درو رفتند، هر یکی خرمن خویش را دید که نقصان نیافته است.

    واین تبادل همچنان تداوم یافت تا آنجا که شبی در مهتاب ،دوستان فرا روی هم آمدند،هر دو با یک بغل انباشته ی غله و راهی کشتزار دیگری.

                         آنجا که این دو به هم رسیدند، معبدی بنیاد شد.

     « داشتن ِ این گونه دوست را همچون صبح بهاری باید دانست»

  خوب ِ من:

      باید بکوشیم،روابط پاکیزه و دوستی های با ارزشمان تاریخ مصرف نداشته باشد وبکوشیم با انتخابی آگاهانه وفهیم روی شیشه دلمان حک کنیم؛ تاریخ مصرف ندارد!!

    به یاد داشته باشیم : دوست مثل معلم خصوصی است که لحظه لحظه افکار خودش را برای ما دیکته می کند، پس اول ببین چه می خواهی ؟ ودر چه درسی ضعف داری؟ آن موقع معلم خصوصی ات را دآن رشته انتخاب کن.

    مطمئن باش: انتخاب دوست یعنی ، نیمی از راه زندگی را رفتن.

  اگر زندگی بزرگان علم و دانش را بخوانیم ،همیشه رَد ِ پای یک دوست خوب را درساحل ِ هستی شان مشاهده خواهیم کرد.

    سعی کنید،همین حالا دوستتان را با« ا َ لک ِ » صداقت ، پاکی، تفکر وآگاهی جدا کنید و،اوقات ِ باارزش ِ خود را با کسانی بگذرانید که حداقل بتوانند راهی درست نشانتان بدهند.

    یادت باشه، دوست یعنی، نیمه ی دیگر ما! اکنون دوست داری نیمه دیگرت چگونه باشد؟( اگه دوست داری برام بنویس که دوست داری،نیمه گمشده ات چطوری باشه،آخه من فوزولم)

   فراموش نکن: بعد از پدر ومادر ،دوست یگانه سازنده جان و دل و روح ماست.

    به تعبیری دیگر، دوست یعنی ، پاسخ نیازهای شما. اکنون به دوست خود بنگرید،امیدوارم خجالت نکشید!

      وجان کلام:

       « اگر دوستی، به تو راه ِ صداقت ،مهربانی ، تلاش ، عشق وصمیمیت را نشان داد، سخت در دامنش آویز

                                                   « برگرفته از کتاب لطفاً گوسفند نباشید ، از آقای محمود نامنی »


+ نوشته شده در چهارشنبه 10 شهریور 1389 ساعت 05:24 ق.ظ توسط hosein نظرات |

تولدی دوباره

           تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

                  باید ببینیم، منظور از تولدی دوباره، چیه؟

   اُشو تولدی دوباره را چنین می نگارد:

کشف ِ حقیقت، سفری است دشوار! راه درازی در پیش است.

 به تهی سازی عمیق ذهن نیازمندی! پالایش تمام و کمال دل را می طلبد، به معصومیتی خاص نیاز است،

             به تولدی دوباره!

  باید دوباره کودک شوی.

      حسن بصری را گفتند:

  ای شیخ ، دل های ما خفته است که سخن ِ تو در آن اثر کند؛ چه کنیم؟ گفت:

   کاشکی خفته بود،که خفته را بجنبانی بیدار می شود، دل های شما مرده است که هر چند می جنبانی ، بیدار نمی شود.

       ویلیام جیمز ، پدر روانشناسی نوین آمریکا، به عنوان بزرگترین کشف بشر می گوید:

   بزرگترین کشف بشر این است که انسان با ارتقاء طرز تلقی خود می تواند زندگی اش را ارتقاء بخشد.

    وکارلوس کاستاندا ، در تأیید سخن او می گوید: مسائل تغییر نمی کند، این ما هستیم که نگرش مان را تغییر می دهیم.

     می دانید:

  معنای هر چیزی در خودش نیست ، بلکه در طرز تلقی ما از آن نهفته است .

      اکنون چشمان دل و روحمان را با آب ِ زلال ِ آگاهی و تفکر و جدایی از غبار ذهنیت های گذشته شسته و وارد جامعه می شویم.

   حال به زندگی نگاه کنید! به پیرامون خویش به طبیعت ، مشاهده خواهید کرد همه چیز تغییر کرده .

       آیا به راستی پیرامون شما هم تغییر کرده ؟

  آگاه باشید: عظمت به آن چیزی که نگاه می کنید نیست ، عظمت در نگاه تو نهفته است.

   حال، نوع نگاه شما به زندگی تحول یافته و نگاهتان به طبیعت ، دیگر یک نگرش ساده قبلی نیست ، زیرا اکنون خرَداندیش و هوشیار شده اید:

               برگ درختان سبز در نظر هوشیار

                                          هر ورقش دفتری است، معرفت کردگار

   این بار اساساٌ چیزهایی را مشاهده می کنید که درگذشته آنها را نگاه می کردید، ولی نمی دیدید. اینک عطر و طعم زندگی ، طبیعت ، دوست ، خانواده ، مردم و روابط اجتماعی همه و همه در زیر زبان و ذهن و دلتان به طور کلی تغییر یافته است.

     اکنون به دانشی دست یافته اید که عوام از آن بی خبرند، زیرا؛

      « دانش در کلام نیست ، دانش ، طعم مفاهیم است در کلام »

      تغییر در نگاه را چنین می خوانیم:

  دو زندانی دریک شب ِ بارانی از پشت میله های زندان به بیرون می نگریستند،

     یکی می گفت: نگاه کن، چه قدر گل و لای، اینجا جمع شده، دیگری می گفت: به ستاره ها نگاه کن ، چقدر زیبا می درخشند. و اکنون ما آن زندانی دنیایی هستیم که تا دیروز خاک و گل را  می دیدیم و اینک کهکشانی در نگاه و دلمان جاری است.

    اکنون که با این جهان بینی و تفکر وارد جامعه شده ایم ، چیزهایی را که عوام از آن لذت می برند، چه بسا باعث رنج ما می شوند و چیزهایی را که باعث آرامش خاطرمان می گردد، دیگران دوست ندارند یا اساساً احساس نمی کنند.

     در اینجا متوجه تفاوت ژرف میان خود ودیگران می شویم ، ولی از یاد نبریم که جان نلسون می گوید:

            « هر قدر که می خواهی متفاوت باش، ولی بکوش تا مردمی را که با تو متفاوتند، تحمل کنی! »

    علت این اختلاف و تفاوت ژرف چیزی نیست ، جز آن که ما از جای قبلی خویش با گام تفکر، یک قدم جلو آمده ایم.

       حکایت ابوسعید ویک قدم:

   روزی ابوسعید ابوالخیر در مسجدی قرار بود صحبت کند، مردم از همه روستاهای اطراف برای شنیدن ِ سخنان او هجوم آورده بودند. در مسجد جایی برای نشستن نبود و عده ای هم در بیرون ایستاده بودند.

    شگرد ِ ابوسعید روی به مردم کرد و گفت: « تو را به خدا از آنجا که هستید یک قدم پیش بگذارید » مردم قدمی پیش گذاشتند .سپس نوبت سخنرانی ابوسعید شد.

  ابوسعید از سخنرانی خوداری کرد وگفت: من صحبتی ندارم.

    اطرافیان حیرت زده علت را پرسیدند و گفتند: مگر می شود، این همه مردم برای شنیدن سخنان شما آمده اند، ولی باز هم ابوسعید بر سر حرف ِ خود ایستاده بود، وقتی با اصرار مستمر اطرافیان مواجه شد،گفت :

   « همه ی حرفی که من می خواستم بگویم، شاگردم زد. او گفت: از جایی که ایستاده اید یک قدم پیش بیایید ومن نیز این سخن را می خواستم ظرف ِ مدّ ت یک ساعت در لابه لای سخنانم به مردم بفهمانم!! »

      اکنون با این خصوصیات و با این شکنندگی روحی می خواهیم ،با مردم زندگی کنیم. چه کنیم که آزاردگی هایمان در زندگی اجتماعی کمتر شود؟

    گفتمانمان تبدیل به بگو مگو نشود؟ هر آینه ، مردم با تفکرات مختلف در حق ما شاید ناروایی را انجام دهند، چه کنیم؟ می گوییم:

                    « با مدیریت احساس »

   لطفا ٌ قبل از آنکه کاری انجام دهید، کمی به مفهوم این واژگان فکر کنید :

                                                      « مدیریت احساس »

        تا این جا هر چه خواند ه ای و دانسته ای باید تغییری اساسی در تو به وجود آورده باشد.

     اینک بایستی در درونت انسان دیگری متولد شده باشد ؛ آیا این گونه شده؟(اگه تغییری کردین با خواندن این مطالب ،یا نه، برام نظرتون رو بگین)

   تولد دوباره یعنی ، از پشت شیشه ی آگاهی ، فهم و فرزانگی به جهان نگریستن.

   تولد دوباره یعنی ، تو آن آدم قبلی نیستی .

       دوست خوبم، گل ِ من:

        اگر هنوز تغییری در خود نمی بینی ، پیشنهاد می کنم دوباره بخوانی 

                                               « تا دوباره متولد شوی »

                                                                    « برگرفته از کتاب لطفاً گوسفند نباشید ، از آقای محمود نامنی »


+ نوشته شده در چهارشنبه 10 شهریور 1389 ساعت 04:18 ق.ظ توسط hosein نظرات |

مدیریت احساس

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

               مدیریت احساس چیست؟

                             به تماشا سوگند...

                                 وبه آغاز کلام...

                             آفتابی لب ِ درگاه شماست!

                        که اگر در بگشایید، به رفتار شما می تابد!

   قبل از بحث درباره مدیریت احساس، باید یک مطلب مهم را بدانیم!

  احساسات که مجموعه ای از هیجانات و عواطف است ، اساساً چه فایده ای برای ما دارند؟

       زیگموند فروید می گوید:

 « عواطف و هیجانات مجموعه ای گسترده از دریافت های حسی ِ ما می باشد که در شرایط خاص آن را تجربه می کنیم و در فرایند ِ رفتاری ما تأثیر بسزایی دارند »

     هنرمندان نقاش معتقدند که درطبیعت سه رنگ اصلی وجود دارد:

 آبی ، زرد ، قرمز  که بقیه رنگ ها از ترکیب ِ این سه رنگ به وجود آمده اند.

   گروهی از روان شناسان معتقدند: در وجود انسان سه احساس اصلی وجود دارد:

                       « عصبانیت ، ترس ، غم »

      که کنترل دقیق این سه احساس منجر به احساس چهارمی به نام « شادی » می گردد.

            امّا خواص آن:

  عصبانیت : احساس قدرت به ما می دهد ( درموارد لزوم از حریم خود دفاع می کنیم )

 ترس : احساس امنیت و انرژی به ما می دهد ( در گذر از خیابان و در رانندگی احتیاط می کنیم تا سلامت بمانیم، در نتیجه احساس امنیت می کنیم )

   در مواقعی که از چیزی نمی ترسیم ؛ عملی را با تمام قدرت بدنی و با انرژی فوق العاده ای انجام می دهیم که در حالت عادی هرگز نمی توانیم آن عمل را تکرار کنیم. بی شک ، ترس عامل این انرژی عظیم می باشد.

   غم : با درون خود آشتی کرده و با مردم بار دیگر ارتباط برقرار می کنیم ( در مواقعی که نیاز به صحبت و همدلی و درد دل کردن با دیگران داریم )

  شادی : به ما اُمید و انرژی می دهد ( شادی هرگز خود به خود حاصل نمی گردد، مگر با کنترل هوشمندانه سه خصلت فوق )

   تغییر احساس ها از این سه احساس به وجود می آیند. به طور مثال :

                                    ترس + عصبانیت = حسادت

                                       ترس + غم = نا اُمیدی

  توضیح: آن که می بیند دوستش در کاری پیشرفت ِِ فراوانی کرده ولی او هنوز درجا می زند. ابتدا، احساس عصبانیت  بر او غالب می گردد، سپس نگران می گردد از عقب ماندگی خود واحساس ترس از آینده بر او مسلط  می شود ودر نتیجه به آن شخص حسادت می ورزد.

     پس در می یابیم که احساسات ما پیوسته نیاز به یک مدیریت ِ آگاهانه وکنترل کننده دارند که آن را « مدیریت احساس » گویند.

        مدیریت احساس به نوعی همان تربیت ِ احساس می باشد، امّا اساساً چه مفهومی  دارد؟

  یک مثال: تصور کنید یکی از گواراترین و بهترین چیزها در جهان ، آب است. آب که قطره قطره آن ، لبان تشنه کامی را طراوت بخشیده و حیات دوباره ای را به آدمی می دهد. اگر ساعاتی آب نباشد ،حیات میلیون ها انسان در یک شهر به خطر می افتد و در صورت ادامه نابود می شوند.

     حال تصور کنید! سیل ِ هولناکی در یک منطقه چه فاجعه ای به بار می آورد. میلیون ها انسان وخانه هایشان را متلاشی می کند و از بین می برد و همه از این فاجعه می گریزند.

   اینک یک سوال: چه فرقی بین آن سیل هولناک و آن قطره قطره آب زلال می باشد؟

    می گوییم : تربیت !

 آب از سد راه افتاده ، طی عملی مدیریت می شود و بعد از تصفیه و با ترتیب و تربیت خاص در لوله ها ی آب سرازیر شده وبا مدیریت شما، با بازکردن ِ شیر به مقدار کافی ، در ظروف ِ مختلف  سرزیر می گردد.

     چه فرقی است بین این آب که تشنه آن هستید و زایش حیات را در بر دارد وآن آب که از آن گریزان هستید و هلاک حیات را در پی دارد؟

    احساسات و غرایز ما نیز این گونه هستند، اگر مدیریت شوند باعث ِ تعالی روحمان وسلامت جسممان می گردد واگر مدیریت نشوند، شهر ِ وجودمان را متلاشی می کنند.

       عارفان گویند:

  بدن انسان مانند شهری است ، اعضای او کوی های او

 و رگ های او جوی هایی است که در کوچه رانده اند. وحواس او پیشه ورانند که هر یکی به کاری مشغول اند.

    ونفس سَرکش :

 گاوی است که دراین شهر ، خرابی ها می کند!

   توجه فرمایید! امام جعفر صادق علیه السلام نسخه ی شادکامی را با مدیریت احساس چنین می انگارد:

    برای آسوده زیستن در زندگی دو چیز را فراموش کنید:

                          1- بدی هایی که مردم به شما کرده اند!

                          2- خوبی هایی که شما به مردم کرده اید!

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

          فراموش نکنیم: « همه چیز در رابطه با خدا معنا می دهد »

    یک پیشنهاد ِ خوب برای آن که معنای این مهم را بفهمیم:

 هر عمل خود را یک نامه بدانید و هر انسان را یک صندوق پُست به مقصد خداوند. حال کمی فکر کنید ومسیر و روند عمل خود را در ذهن تصور کنید! آیا باز هم می توانید عمل ناشایستی انجام دهید؟

              وقتی هر عمل ما مانند نامه ای به حضور خداوند می رسد .

      امّا، چگونه آزاردگی ها را تحمل کنیم؟ و اگر دیگران در دفتر زندگیمان خطی به خطا کشیدند، چه کنیم؟

  جواب: باید با پاک کُن ِ اغماض ( فراموش کردن ) پاک کنیم .

  یک واژه وجود دارد که کاربرد آن در برخورد اولیه ما با اطرافیان و مردمی را که از بیماریهای؛حسادت ، کینه وغرض ، رنج می برند و باعث رنجیدگی ما می شوند، بسیار کارساز است، ( اغماض :یعنی فراموش کردن )

   حکایت سهراب سپهری و اغماض :

  خواهر ِ سهراب سپهری تعریف می کند: سهراب هیچگاه از سوپ ِ پیاز خوشش نمی آمد. حدود ِ دو ماهی بود که خارج از کشور ، در منزل ِ یکی از دوستانش که همسری فرنگی داشت ، بسر می برد، من برای دیدارش رفتم .

       وقت نهار دیدم، سوپ پیاز آوردند وسهراب با آرامش ِ خاصی آن را میل کرد. بعد از اتمام نهار از سهراب پرسیدم : تو که این قدر از سوپ پیاز بدت می آمد، چگونه این مدت و همه روزه آن را می خوردی و سهراب با آرامش ِ لطیف ِ همیشگی اش روی به من کرد و گفت:

          « بعد از صرف ِ سوپ، یک قاشق اغماض می خوردم. »

 خواجه شیرازی اغماض را به نوعی دیگر بیان کرده و می سُراید:

                        وفا کنیم و ملامت کشیم وخوش باشیم

                                              که در طریقت ما کافریست رنجیدن

    براستی اگر دلمان را خانه تکانی کنیم و با دیده اغماض به انسان ها ی پیرامون خویش بنگریم، آن گاه کینه از باغچه ی دلمان خواهد رفت و اگر کینه را از دل بزداییم، آن گاه محبت با شوقی لبریز از عشق در محراب ِ دلمان به نماز خواهد ایستاد و می سراید :

                      در ازل قطره خونی که ز آب و گل شد

                                           دم ز آئین ِ محبت زد ونامش دل شد 

       امّا نشان مُحبت چیست ؟

   از عارفی سوال کردند ، محبت را نشان چیست؟ گفت: 

                « آن که به نیکویی زیادت نشود وبه جفا نقصان نگیرد. »

     واگر این گونه باشیم ، قلب انسان ها موطن ما می گردد. به قول آن فرزانه:

   موطن آدمی را بر هیچ نقشه ای نشانی نیست ، موطن آدمی تنها در قلب کسانی است که دوستش دارند. 

      اگر به هستی همچون باغی و به انسان ها همچون گل های آن باغ نگاه کنیم با گلهای مختلفی مواجه می شویم ، گل های خوشبو و خوشرنگ که تیغ هم دارند و گل هایی که اساساً نه رنگ و بویی دارند و نه تیغی.

          خوب، یک سؤال :فایده تیغ چیست ؟ 

    مولانا فرماید: شخصی به باغ زیبایی می رود و گل سُرخ ِ زیبایی را مشاهده می کند که شبنمی بر آن نشسته و رنگ و بوی دل انگیزی دارد.

         دستش را می برد تا آن گل را لمس کند که به ناگاه تیغی دستش را می خراشد . با حیرت می پرسد:

    خدایا؛ این همه لطافت و زیبایی را آفریدی و در کنارش این تیغ تیز وسخت را گذاشتی . علت این همه بی سلیقگی چیست؟

          باغبان هستی به او می گوید:

   « اگر این تیغ نباشد، هرگز تو به لطافت و نرمی گلبرگ های گل ِ سُرخ پی نمی بری و شکرگزار این همه زیبایی نخواهی شد، زیرا خلقت جهان اضداد است! » 

        خواجه شیرازی در تائید این مهم معتقد است که همه انسان ها گلی هستند که خاری هم به همراه دارند:

                  حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

                                        فکر معقول بفرما، گل ِ بی خار کجاست                          تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

        من نمی دانم

                  و همین درد مرا سخت می آزارد

   که چرا انسان، این دان

                     این پیغمبر

 درتکاپو هایش ، چیزی از معجزه آن سوتر

                         ره نبُرده ست به اعجاز ِ محبت.

                      چه دلیلی دارد؟

   چه دلیلی دارد؟ که هنوز ، مهربانی را نشناخته است؟

                   و نمی داند در یک لبخند، چه شگفتی هایی پنهان است.

   من بر آنم که درین دنیا، خوب بودن به خدا، سهل ترین کارست ، ومن نمی دانم:

                                 که چرا انسان،

                                             تا این حد،

                                                        با خوبی

                                                                 بیگانه است؟

         وهمین درد، مرا سخت می آزارد!

      از خوبی گفتیم. شما چه تعریفی از خوبی دارید؟ اساساً خوبی یعنی چه ؟ برایتان می گویم:

   درخت خوبی دارای  دو شاخه است :

                                      - محبت کردن بی بهانه به دیگران.

                                     - بدی های دیگران را فراموش کردن.

          « بیاموزیم که زمزمه های دل دیگری را شنیدن و سخنان بی کلام ِ آن را دریافتن،تنها استعداد ِ انسان های بخت یاریست که برای جهان بسیار عزیزند. »

     سخنان سخت و درشت دیگران را شنیدن و با سخنانی لطیف جواب ِ آنان را دادن تنها از صفات  انبیاء است که ما همگی می توانیم این گونه باشیم .

          حکایت ِ سلام ابوسعید به آسیاب:

    روزی ابوسعید در بیابانی به آسیابی رسید. برآسیاب سلام کرد، سر به سجده نهاد وتعظیم و تکریم نمود. یارانش با تعجب بسیار دلیل ِ این کار را از او پرسیدند، ابوسعید گفت:

           « او خصلت ِ پیامبران را دارد، اول آن که پای بر زمین دارد وپیوسته در خود سفر می کند، دوم آن که دُرشت می گیرد و نرم تحویل  می دهد. کدامیک از شما، سخن درشتی را می شنوید و سخنی لطیف باز می گویید؟ »

    آیا ما در طول ِ عُمر خویش اندکی مانند: آسیاب ابوسعید بوده ایم؟

       راما کریشنا  عارف ِ کبیر هندی در خاطراتش می نویسد:

    در شانزده سالگی خود را وقف ِ زندگی روحانی نمودم. در ابتدا تلخ می گریستم که با وجود ِ تمام زحماتم در معبد به هیچ نتیجه ای دست نیافته ام!

   سال ها بعد شخصی از راما کریشنا درباره ی این مرحله از زندگی اش سؤال کرد و، او پاسخ داد:

     « اگر دزدی شب را در تالاری بگذراند و فقط دیوار نازکی او را از اتاقی پر از طلا جُدا کند، می تواند بخوابد؟

    مسلماً نه، تمام شب بیدار می ماند ونقشه می کشد، وقتی جوان بودم، خدا را مشتاقانه تر از آن می خواستم که دزد آن طلا را می خواهد و برای رسیدن به او باید بزرگترین فضیلت ِ سیر وسلوک روحانی را می آموختم و آن چیزی نبود جز، بردباری . »

     گروهی از اندیشمندان یک فرمول برای بهزیستی و خوب بودن به کار می برند:

                              « مَرنج و مَرنجان »

  مولانا در توجیه رفع دلتنگی از زجری که از مردم نا آگاه کشیده می گوید:

            مه فشاند نور و سگ عوعو کند         هرکسی بر طینت خود می تند

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

            اغماض یا گذشت، شاید واژه ای باشد که کمتر طعم ِ آن را چشیده ایم.

        وبه قول ِ فرزانه ای :

                   دیروز ِ تو گذشت،

                   دیشب ِ تو گذشت،

                   امروز ِ تو گذشت،

                                 آیا در میان ِ این همه گذشت ،

                                                    تو هم می گذری ؟!

       اکنون می دانیم که « مدیریت احساس » عامل مهمی در شادکام زیستن است.

                  خدایا !

                       به من زیستن عطا کن ،

                                  که در لحظه مرگ،

                          بر بی ثمری لحظه ای که،

                                             برای زیستن تلف کرده ام ،

                                                            سوگوار نباشم !

            حالا خوب گوش کن:

     تا کنون چند بار از حرف ِ بی موقع و عمل بی جای خود متأسف شدی ؟ می دانی چرا؟ برای این که احساسات خود را مدیریت نکردی .

   پیشنهاد می کنم: 

      یک بار ِ دیگر مطلب ِ « تربیت آب » را بخوانی ! 

  خوب فکر کن ، احساسات ما هم مانند همان آب است ! اکنون خودت انتخاب کن : می خواهی سیلی خانه برانداز باشی یا جرعه ای آب ِ حیات بخش.

   فقط یک بار،فقط یک بار ، جواب ِ مخاطب را نده ، عمل زشت او را عکس العمل مباش! آنگاه از احساس ِ لطیفی برخوردار خواهی شد ، امتحان کن، گل ِ من.

     مصرف ِ قرص ِ اغماض در لحظه لحظه ی زندگی ات فراموش نشود!

  باور کن: اساس تمام رنج های ما در طول ِ زندگی از « عدم اغماض » ماسرچشمه می گیرد!

  از هم اکنون اغماض را امتحان کن ونتیجه آن را در دفتر خاطراتت (یا اگه دوست داری برای من،من که خیلی دوست دارم،نتیجشُ بدونم ) بنویس، که شاهد اثرات ِ غیرِ قابل ِ وصف ِ اون خواهی بود.

     به گذشته ی کمی دور خود نگاهی بینداز ، مشاهده می کنی ، پدران و گذشتگان ما شادتر زندگی می کردند، می دانی چرا؟ برای آن که با « اغماض » اطرافیان خود را دوست می داشتند.

  یادت باش! صبور بودن به تنهایی یک ایمان است و خویشتن داری یک نوع عبادت !

                        ودر آخر، دوست ِ من :

                     مدیریت احساس یعنی ، خویشتن داری ! بردباری


+ نوشته شده در چهارشنبه 10 شهریور 1389 ساعت 03:45 ق.ظ توسط hosein نظرات |

اعتماد به نفس

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

     « اعتماد به نفس » یگانه طریق ِ موفقیت

           اعتماد به نفس را هرگز از دست مده،

       تا آن زمان که باور کنی که توانایی ، هرگز ریسمان اُمید را رها مکن،

      وقتی احساس می کنی که دیگر تاب تحمل نداری ، جادوی اُمید است که به تو نیروی ادامه راه می دهد.

     اعتماد به نفس را هر گز از دست مده، تا آن زمان که باور کنی که توانایی،

      دلیلی داری که بکوشی ، هرگز مهار شاد زیستن خود را به دست دیگری مده، برآن چنگ بزن!

    آنگاه همواره در اختیارت خواهد بود.

      این ثروت مادی نیست که پیروزی یا شکست را رقم می زند.

   پیروزی یا شکست در چگونگی احساس ما نهفته است. احساس ِ ماست که ژرفای حیات مان را نشان می دهد.

   روا مدار که لحظه های ناخوشایند برتو چیره گردند.

                        صبور باش وببین  که آنها می گذرند.تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید  

          انسانی که به خود اعتماد می کند، زیبایی آن را در خواهد یافت.

  در می یابد که هر قدر بیشتر به خود اعتماد کند، بیشتر می شکفد!

              هر قدر بیشتر در حالت « بگذار بگذرد » و آرامش باشد

                                                 با ثبات تر و آرام تر،

         وبیش از پیش ، مهربان ، خونسرد ومتین خواهد بود!

                    اعتماد به نفس چیست؟

      اعتماد به نفس یعنی ؛

   آمادگی جهت فراگیری و آموزش از هر کس در هر کجا!

  گوش دادن به نظرات انتقادی ِ دیگران با رویی گشاده!

   می توان به آسانی و با تلاش ومشورت از عهده هرکاری جدیدی بر آمد.

 برای قبول ِ عقاید ونظرات جدید ، هم چنین موفقیت یا شکست وتلاش ِ مجدد همیشه آماده بود!

      اعتماد به نفس یعنی ؛

  نگاه مثبت به زندگی داشتن !

   پذیرفتن نقاط ضعف خود واین که هیچ کس کامل نیست و همه انسان ها دارای نقاط ضعف و قوّت هستند!

 به تفاوت های شخصیتی بین انسان ها احترام گذاشتن و حتی از اختلاف های جزیی لذت بردن وآموختن !

   احترام گذاشتن به خود و دیگران!

 تحسین کردن دیگران و تحسین ِ دیگران را پذیرفتن!

   اعتماد به نفس ِ واقعی هیچ ارتباطی به رویدادهای ظاهری شما ندارد ، اعتماد به خویش به خاطر آن چه که انجام می دهید به وجود نمی آید، بلکه ، به دلیل باورتان به توانایی های درونی خود شما است که قادرتان می سازد تا آن چه را که می خواهید، انجام دهید.

    اعتماد به نفس حقیقی همیشه از درون، سرچشمه می گیرد نه از بیرون ! از تعهدی که به خود دارید ناشی می شود، تعهدی که هر چه را که می خواهید وضروری است انجام خواهید داد!

 اگر شما دارای این صفات نیستید یا به میزانی که جوابتان به مطالب فوق منفی است به همان میزان اعتماد به نفس، در شما اندک است.

        چگونه به اعتماد به نفس خود لطمه می زنید؟

   آن زمان که دست از تلاش برای دست یابی به آرزویی بردارید، زمانی است که خللی در اعتماد به نفس شما ایجاد شده است ، اینجاست که به خود اطمینان ندارید !

  وقتی به خود می گویید: فکر نمی کنم که بتوانم آن کار را انجام بدهم، در حقیقت می گویید: برای تحقق ِ رویاهای خود به خویش اعتماد ندارم!

      امّا چه کنیم که اعتماد به نفس مان افزون گردد؟

  برای تقویت اعتماد به نفس ابتدا باید « عزت نفس » داشت، زیرا عزت نفس، پله اول اعتماد به نفس است.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید 

                            عزّت نفس چیست ؟

 عزت نفس یعنی ، « باور داشتن ». یعنی ، چه قدر خودمان را قبول داریم ؟!

              عزت نفس به دو شکل در ما وجود دارد:

                                          - باور منفی درباره خویش!

                                          - باور مثبت درباره خویش!

      ده فرمان برای اعتماد به نفس :

  1- برای موفقیت باید کاری بکنید و مدتی در انجام آن خیلی ناموفق باشید ! باید پیش از آن که واقعاً موفق شوید، شکست را تجربه کنید !

  2- اگر برای شروع کار جدیدی با تلاش برای تحقق رویایتان منتظرید تا احساس اعتماد به نفس بیابید، تا ابد در انتظار خواهید ماند، همین حالا شروع کنید! وهراس از اینکه آن چه را که می خواهید هرگز به دست نیاورید، شدیدتر می شود. پس همین حالا شروع کنید!

 3- خود را به صورت مشروط دوست نداشته باشید ! مثلاً با خود بگویید: اگر کارم درست شود، اگر پُستی بگیرم، اگر بدهکار نباشم، اگر در دانشگاه قبول شوم و... همه این ها را خط بکشید، خودتان را همان طور که هستید دوست بدارید!

  4- اعتماد به نفس حقیقی به معنا نیست که هیچ نگرانی ندارید، اعتماد به نفس واقعی یعنی ، ایمان به خود ، علی رغم ِ ترس هایتان!

  5- اعتماد به نفس را با خود بینی اشتباه نگیرید! اعتماد به خود یعنی ، خود را باور داشتن ، خودبینی یعنی ، لزوم اثبات برتری خود نسبت به دیگران.

 6- باور به توانایی های خود در عبور از موانع را داشته باشید !

 7-باور به توانایی خود برای درخواست کمک از دیگران !

 8- افراد موفق را پیدا کنید و از آن ها بیاموزید!

 9- باور به توانایی های خود در بیان احساسات خود!

 10- باور به توانایی خود در ایجاد ِ ارتباط معنی دار و محبت آمیز با دیگران !

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید 

                        اگرخود را باور داشته باشی !

                                 اگر بدانی که کیستی ؟ چه می خواهی؟

                           چرا می خواهی ؟ اگر خود را باور داشته باشی!

                          با اراده ای پولادین !

                           با نگرشی بس سازنده!

                           می توان به خواسته هایت، دست یابی!

                          می توانی :

                                 زندگی را از آن خود سازی

                                                     اگر بخواهی ...

      امّا چگونه بفهمیم که باور ما درباره خودمان منفی است ؟

   برای دانستن این مسأله به سوالات زیر پاسخ دهید:

  1- آیا خود را مسئول ِ شکست هایت می دانی ؟

  2- آیا فکر می کنی به خاطر اشتباهاتت باید تنبیه شوی ؟

  3- آیا از خودت بدت می آید ؟

  4- آیا خود را صاحب صفات بدی می دانی ؟

  5- آیا خود راشایسته موفقیت نمی دانی ؟

         اگر جواب هایت مثبت است ، باور شما از خویشتن منفی است ! در نتیجه فاقد عزت نفس هستید و این بسیار بسیار بد است !

       امّا چگونه می توان تغییر کرد وعزت نفس را در خود تقویت نمود ؟

     اول باید بدانیم :

  زندگی پیوسته مجموعه ای از شکست ها و پیروزی هاست و از خاطر، نبریم : فقط مردگان هستند که اشتباه نمی کنند! و به خاطر بسپاریم: « شکست ها از ما انسان های توانمندتری می سازند » زیرا ؛

                    ما بهترین درس ها را در زمان ِ سختی ها آموخته ایم !

   وبه خاطر داشته باشیم ؛

 هیچ لغزشی ، به خطا بَدَل نمی شود ، مگر آن که کمر به اصلاح آن نبندی !

    واین را هم بدانیم :

               کسی که کاری نمی کند ، اشتباه همه نمی کند.

                      جوهر این گفته در واقع این است که،

                    حتی اگر بسیار کوشش کنی، باز از بروز لغزش ها چاره ای نیست.

                      باز هم امکان خطا اینجا و آنجا هست.

                 امّا از یاد مبر :

                   اگر پیگیر باشی ، درنهایت به مقصود، دست خواهی یافت،

                       واگر گاهی در راه فرو افتی ،

                       از فرو افتادنت بس بیشتر از ایستادنت می آموزی ،

                       بس بکوش و بساز و دریاب آنچه که می توانی باشی !

                                                                      « برگرفته از کتاب لطفاً گوسفند نباشید ، از آقای محمود نامنی »


+ نوشته شده در دوشنبه 8 شهریور 1389 ساعت 04:06 ق.ظ توسط hosein نظرات |

رفع مشکلات

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

  مشکلی نیست که آسان نشود     مرد خواهد که هراسان نشود

خداوند در سوره ی انعام، آیه 59 می فرماید:

                                « وَ ما تسقُطُ مِن وَّرقةٍ اِلاّ یَعلَمُها »

                           « هیچ برگی از درخت نمی افتد ، مگر به اذن او »

  با درک این مهم و این که تمامی امور ما زیر نگاه عمیق خداوند جاریست، نگاهی به مشکلات خود می اندازیم :

   مشکلاتی که فرایند آن رنج می باشد از دو راه بر ما حادث می گردند:

                                                           - انتخاب ِ خداوند !

                                                           - انتخاب ِ خودمان !

    امّا انتخاب ِ خداوند یعنی چه ؟ باید بدانیم ما به این دنیا آمده ایم برای آزمایش نه برای آسایش ! امّآ بفهمیم فرق فاحش ِ ، آسایش را با آرامش !

       عرفا گویند:

                آنان که پیش خدا مقربند ، رنج شان افزون تر است !

         در اینجا شما جواب سؤالی را که شاید سال ها در ذهن خود با آن مواجه بودید، در می یابید که چرا انسان هایی که پاکیزه ، متعالی و معتقدتر از همنوعان خود می باشند در این دنیا به رنج های بیشماری دچار می شوند ، زیرا گفته اند :

      در مسلخ ِ عشق، جز نکو را نکشند      لاغر صفتان ِ زشت خو را نکشند

         گر عاشق صادقی ز کشتن مگریز       مُردار بود هر آن که  او را نکشند

    واین را بدانیم که کمی غم برایمان بد نیست، که غالباً خوب هم هست ، زیرا: در پس ِ هر رنج و درد ، درسی نهفته است .

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

                             بایزید ِ بسطامی  می گوید:

   « خداوند شبی به من فرمود : هر جا دلی غمگین است ، من درآن دل حضور دارم وآن دل از آن ِ من است !! »

         « در گزار جهان ، گلی که می سوزد وگلاب می شود ، نیک بخت تر از آن گلی است که روی خاری روییده و روزی دو می ماند وسپس پژمرده می شود و می خشکد! »

     لوئیز هی می گوید :

         هان ! در این جهان هراس به دل راه مده ، بزودی خواهی یافت چه بزرگ مرتبه است رنج کشیدن و قوی دل شدن.

   به تعبیری دیگر، حضور رنج که فرایند آن غم است ، تقرُبی است به درگاه خداوند، امّآ اگر همراه با صبر و آرامش باشد.

     چنانچه خواجه شیراز می سُراید:

            با دل خونین ، لب خندان  بیاور، همچو جام

                               نی گرَت، زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش    

  و کولین مک کارتی در تأیید سخن حافظ می گوید:

                     آن هنگام که گرفتگی پیشانی بر گشادگی لب ، 

                                                       فزونی می یابد.

                      آن لحظه که می پنداری همه چیز فرو می پاشد،

                                                     آری صبور باش 

                      و راه که بر آن گام نهاده ای ، دشوار می گردد و ناهموار،

                                                     باری ، صبور باش

      آیا مشکلات و شکست ها از ارزش ما می کاهند ؟

    جواب این سؤال را در حکایت زیر بجویید:

                          حکایت مشکلات و اسکناس  

     یک سخنران در مجلسی که تعداد کثیری حضور داشتند یک اسکناس 100 دلاری از جیب بیرون آورد و پرسید:

      چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ دست همه حضار بالا رفت.

   سخنران گفت :

      بسیار خوب این اسکناس را یه یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری کنم سپس اسکناس را مچاله کرد وپرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد ؟

                        باز هم دست حضار بالا رفت.

       این بار سخنران اسکناس مچاله شده را برزمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد سپس اسکناس را برداشت و پرسید: خوب ، حالا چه کسی حاضر است، صاحب این اسکناس شود ؟

                          باز هم دست حضار بالا رفت.

   سخنران گفت: دوستان می بینید! با این بلاهایی که من سر اسکناس آوردم از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید ؛ و ادامه داد:

     عزیزانم! در زندگی واقعی هم همین طور است، ما در بسیاری موارد با تصمیماتی که می گیریم یا مشکلاتی که مواجه می شویم؛ خم می شویم ، مچاله می شویم ، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر هیچ ارزشی نداریم ولی هرگز این گونه نیست و صرف نظر از این که چه بلایی سرمان آمده است ، هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند، آدم پرارزشی هستیم! و از همه مهم تر برای خودمان که هدفمند هستیم و آگاه !

  واز یاد نبریم که رنج ها، نیز پیوسته گذران هستند و این نیز بگذرد.

       امّا

 تلاش و پایمردی را در رفع مشکلات نباید از یاد ببریم.

         حکایت ِ جالبی از پایمردی برایتان بگویم:

  گویند: در بغداد دزدی را به دار آویخته بودند. « جُنید » یکی از عرفای زمان خویش ، به پای دار آمد و پای او را بوسه زد.

   یارانش علت این کار عجیب را سؤال کردند. جُنید گفت: « هزار رحمت بر وی باد که در کار خود مَرد بوده و چنان این کار را به کمال رسانده که سر، در راه آن داد.

       آیا ما در رفع مشکلات آن قدر پایمردی داریم ؟

       سخن اندیشمندی باعث ِ دلگرمی ما می گردد، او می سُراید:

                 کاری که در برابر ماست

                       هرگز

                           به بزرگی نیرویی نیست

                                             که پشت سر ماست.

              اگر دره های تاریکی برای گذشتن وجود نداشت،

                       زمان رسیدن به قله کوه، آن قدر لذت بخش نبود.

    اگه تا حالا، مو به مو خونده باشی ، بعد از انتخاب ِ خداوند می رسیم به انتخاب خودمون.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

                             انتخاب ِ خودمان:

   نوع دیگری از رنج هایی که بر ما حادث می گردد، انتخاب ِ خودمان می باشد. ما، در کشاکش روزگار به دلیل ِ عدم تجربه و مشورت و آگاهی دست به کارهایی می زنیم که در آینده به رنج های فراوانی دچار می شویم ، امّا نباید یأس به دل راه دهیم و در هر مشکلی دچار بحران روحی و رنج های عدیده شویم .

   ونباید از یاد ببریم که خداوند هرگز ما را فراموش نکرده و تنها نخواهد گذاشت ، زیرا خود گفته :

       « من از پدر م مادر به شما مهربان تر و نزدیک ترم . »

        داستانی در خصوص ِ انتخاب خودمان یا مشکلات خود ایجادی:

   در هندوستان، شکارگران برای شکار میمون سوراخ کوچکی در نارگیل ایجاد می کنند، موزی در آن می گذارند و زیر ِ خاک پنهان می کنند.

  میمون نزدیک می شود، دستش را به داخل ِ نارگیل می برد وموز را برمی دارد امّآ دیگر نمی تواند دستش را بیرون بکشد ، چرا که مشتش از دهانه ی سوراخ بیرون نمی آید.

  به جای آن که نارگیل را رها کند ، همان طور در برابر چیز ِ غیر ممکنی می جنگد و در این هنگام شکارچی خیلی راحت، میمون را به دام می اندازد.

     « ما نیز این گونه هستیم ، به دست خودمان به دام مشکلات می افتیم، امّا از چیزی که به دست آورده ایم دست نمی کشیم ، خود را عاقل می دانیم، واین کار، اوج ِ حماقت است. »

             همیشه در برابر مشکلات ، با خود بگوییم:

     «خداوند هیچ گاه مرا تنها نمی گذارد، هیچ گاه از من چشم نمی پوشد. مثل: کودکی که به مادرش تکیه می کند به « او » توکل می کنم. »

       پائولو کوئلیو ازخاطرات « راما کریشنا » چنین نقل می کند:

   روزی مردی نزد « بیبهی شانا » آمد و گفت : می خواهم از روی آن رود گذر کنم.

 شانا نزدیک مرد آمد و نامی را بر کاغذی نوشت و آن را به پشت مرد چسباند و گفت: نگران نباش! ایمان تو کمکت می کند تا بر آب راه بروی، امّا هر لحظه که ایمانت را از دست بدهی ، غرق خواهی شد.

  مرد به شانا اعتماد کرد و پایش را بر آب گذاشت و به راحتی بر روی رود گام نهاد، مسافتی را که طی کرد، ناگهان هوس کرد ببیند که شانا بر کاغذی که به پشت او چسبانده ، چه نوشته است ، آن را برداشت و چنین خواند:

       ایزد راما، به این مرد کمک کن تا از رود بگذرد.

   مرد فکر کرد؛ همین ! این ایزد راما اصلا ً کی هست ؟

  درهمان لحظه که شک در ذهنش جای گرفت در آب فرو رفت و غرق شد.

       بایزید بسطامی  روزی گفت:

    « خدایا؛ من شصت سال است که تو را دوست دارم و جواب آمد: ای بایزید ما تو را از صبح ازل دوست می داریم. »

                           این بیان، نگاه عاشقانه خداوند است به ما.

    اگر مانند مارتین تصور نکنیم که : خداوند مُرده!

  خاطره ای از « مارتین لوترکینگ » رهبر و ایدئولوگ سیاه پوستان ِ آمریکا

        حکایت ِ مارتین و مرگ ِ خدا:

  روزی مارتین با چهره ای بسیار غمگین به خانه آمد، همسرش می پرسد: چه شده ؟ چرا این قدر ناراحتی؟ مارتین با دلگیری خاصی می گوید: هیچی !!

     چند لحظه بعد همسرش در حالی که لباسش را عوض کرده بود و لباس مشکی مخصوص عزا پوشیده بود، آمد.

     مارتین با تعجب می پرسد: چی شده؟ چرا لباس عزا بر تن داری؟

  زنش می گوید: نمی دانی ؟ او مُرده !! مارتین می گوید: کی ؟ همسرش جواب می هد: خدا !

 مارتین با تعجب می پرسد: این چه حرفی است که می زنی ؟ همسرش می گوید: اگر خدا نمرده ، پس چرا این قدر غمگینی ؟!

     شری راما کریشنا عارف بزرگ ِ هندی می سُراید:

         خدا را طلب کنید، همچون عاشقی که معشوقش را می خواهد.

                       همانند فقیری که نیازمند ِ طلاست.

                       یا غریقی که یک نفَس را می طلبد.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

           دارم بهتون می گم،این پایینی رو از دست ندین، حتما ً بخونین، قشنگه.

    لحن ِ لطیف ِ عاشقی :

  مردی در عالم رویا به سایه ی خود نگاه می کرد و جای پایش که بر روی ساحل افتاده بود، امّا جای پای دیگری را هم دید.

   به خداوند گفت: خدایا ؛ این جای پای کیست که همیشه با من است ؟

 خداوند گفت : فرزندم ، جای پای من است که همیشه با تو همراه است.

 مرد بقیه روزهای زندگیش را از نظر گذراند و لحظات بحرانی و سختی را در ساحل زندگیش دید که فقط جای پای خودش مانده ، با گلایه از خداوند پرسید:

      خدایا؛ پس دراین شرایط سخت و بحرانی که من نیاز به تو داشتم ، چرا تو نیستی ؟

 خداوند گفت : عزیزم، این درست لحظه ایست که من تو را به آغوش کشیده بودم واین است که جای پاهای تو بر ساحل نمانده است ومرد با نگاه خیس ، خداوند را می نگریست که همچون پدری مهربان به او لبخند می زد.

                بیا دوست خوب ِ من ، این متن رو با هم بخوینم:

                         اگر تنهاترین، تنها شوم،

                                          باز خدا هست.

                        او جانشین همه نداشت هاست،

                       نفرین ها وآفرین ها بی ثمر است.

                        اگر تمامی خلق گرگ های هار، شوند

                                     و از آسمان هول و کینه ، برسرم بارد،

                   تو، مهربان آسیب ناپذیر ِ من هستی.

                        ای پناهگاه ِ ابدی

                        تو می توانی جانشین ِ همه بی پناهی ها شوی.

      می دونین:

     دل ، همچون معبدی است که در صورت پاکیزگی ، معبود در آن مَحمِل می گزیند.

                    بر معراج ِ ستاره،

                   بر نیلگون ِ آسمان هستی،

                  بر فراز آشیان ِ فرشتگان،

                  بر چکاد ِ رنگین کمان،

                   در قلب ِ کتاب ِ سبز ِ خدا

                                 یک سخن نگاشته اند:

                                       معبد دل را پاکیزه دار،

                                                تا

                                           معبود بیاید و در آن مَحمِل گزیند.

       امّا درک ِ همه این مفاهیم و معانی که می دانیم خداوند، در همه امور ما جاری و ساری است ، گاهی دلتنگ می شویم و آسمان چشمانمان ابری و شرجی می گردد، ولی باید بدانیم هر آسمان ابری بالاخره بارشی دارد وبه دنبال ِ بارش ، رویش ، طراوت و تازگی و شادمانی در مزرعه دلمان را به تماشا می نشینیم !

        امّا، مبادا روزی عطر یاد خداوند در دلمان  بمیرد و از حق جدا شویم که گفته اند:

                  هر که را تن بمیرد ، از خلق جدا گردد.

                   هر که را دل بمیرد ، از حق جدا گردد.

                       کافِر،جان کنَد و مؤمن، جان دهد.

                           قیمت تن ، به جان است.

                              قیمت دل به ایمان.

        امّا

باید بدانیم و بیاموزیم که در سخت ترین شرایط نیز می توان، حتی به سختی لبخندی بر لب آورد.

       جون ِ من:

  اگر ایمان آوری که « مشکلات = زندگی »، دیگر این قدر غُر، نمی زنی.

   هنوز، ما باورمان نشده که زندگی بدون ِ مشکلات ،وجود ندارد.

 اگر بدانیم که نیمی از مشکلات ِ ما زیر چشم ِ خداوند متولد می شود و بفهمیم که وجود هر مشکل برای ما حضور یک معلم و در نتیجه یک تجربه مفید است، دیگر آن قدرها هم از زندگی، دلخور نخواهیم بود.

   نیم نگاهی به مشکلات گذشته بینداز، یک زمان تصور می کردی که دیگر امیدی به زندگی نیست و اکنون با لبخندی سرشار از لذت کسب ِ یک تجربه به آن می نگری ، مطمئن باش فردا هم به مشکلات ِ امروز خودت با لبخند می نگری.

    یادمون باشه: به مشکلات به عنوان آموزگار نگاه کنیم.

  باید ایمان آوریم که در اوج ِ مشکلات هرگز تنها نیستیم، اگر اندکی بایستیم واز هر چرایی خود را رها کرده و به « او » فکر کنیم ، آنگاه مشاهده می کنیم،مشکلات چگونه کمرنگ می شوند و محو.

    هیچ وقت فراموش نکن:

  با مشکلات نجنگ ! آنها را دوست داشته باش و بدان که آنها آمده اند تا تو را تعالی بخشند.

                     مهربون ِ من :

           برای رفع مشکلات ؛ آرام باش ، توکل کن ، تفکرکن،

             سپس آستین ها را بالا بزن ! آنگاه دستان خداوند را می بینی

                     که زودتر از تو دست به کار شده.

                                                   « برگرفته از کتاب لطفاً گوسفند نباشید ، از آقای محمود نامنی »


+ نوشته شده در دوشنبه 8 شهریور 1389 ساعت 04:05 ق.ظ توسط hosein نظرات |

مطلب رمز دار : غم درمانی

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

+ نوشته شده در دوشنبه 8 شهریور 1389 ساعت 04:04 ق.ظ توسط hosein نظرات |

لبخند درمانی

   
تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

   همین حالا، دوتا لُپات ُ بکش، تو باید حتما ً بخندی

می دونین:

   « دلیل این که نمی خندید، آن نیست که پیر شده اید ؛

                                 شما پیر می شوید چون نمی خندید. »

  خندیدن یک نیایش است.

  اگر بتوانی بخندی ، آموخته ای که چگونه نیایش کنی

 جدی نباش !

 عبوس هرگز نمی تواند مذهبی باشد.

 کسی که می تواند بخندد ، کسی که طنز آمیزی و تمامی بازی زندگی را می بیند، می خندد.

 ودر بطن همین خنده به اشراق خواهد رسید !

                       بگذار خنده ات ، خنده ای از ته دل باشد.

     چنین خنده ای پدیده ای نادر است.

هنگامی که هر سلول بدن تو بخندد، هنگامی که هر بافت ِ وجودت از شادی بلرزد،

                                                  به آرامشی عظیم دست می یابی.

« کارهای اندکی را سُراغ داریم که بی نهایت با ارزشند، خنده یکی از این کارهاست

         وینیوم  فیزیولوژیست فرانسوی معتقد است ؛

  وقتی عضلات صورت حرکت داده می شوند، مکانیزم های هورمونی در مغز شروع به فعالیت می کند.عضلات مختلف صورت که برای لبخند زدن ، نشان دادن خشم ، انزجار و غیره... به کار گرفته می شوند، همگی در ارتباط با فرستنده های عصبی در مغز هستند.

    این فرستنده ها به تمامی بدن پیام های شیمیایی می فرستند. وینیوم ادامه می دهد:

 لبخند زدن بر روی این هورمون ها تأثیر ِ مثبت می گذارد، در حالی که دیگر حالات صورت ، تأثیر منفی بر این هورمون ها دارند و حالات چهره واقعاً تأثیر عمیقی در چگونگی تفکر و احساس ما دارند.

   اخیراً دانشمندان آمریکایی تغییرات وسیعی را در این زمینه آغاز کرده اند، از آن جمله :

 وقتی تعدادی از آزمایش شوندگان شروع به لبخند زدن می کردند، میزان ضربان قلب آنان کاهش می یافت، فشار خون پایین می آمد وسیستم بدن آرام می شدند.

 به هنگام لبخند زدن تمام تغییرات برای سیستم های بدن مفید بودند، درحالی که دیگر تغییرات در صورت ، آثار منفی داشتند.

     در نتیجه ، لبخند زدن نقش بزرگی در تقویت سلامتی و اجتناب از بیماری دارد، حتی اگر زمانی که در درون خود احساس بدبختی می کنیم، باید به لبخند زدن ادامه دهیم و به سیستم های بدن خود یاری رسانیم تا ساکن و آرام بمانند؛

                      زیرا ذات زندگی ، شادی است.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید 

                       دانشمندان به این نتیجه دست یافته اند که :

 وظیفه ی اصلی لبخند زدن و خندیدن ، کاهش فشار روان و تنش است که بزرگترین عامل سلامت در قرن بیستم بشمار می رود.

       دکتر« ژوزف مورفی » می گوید:

 « در حال حاضر به این حقیقت پی برده ایم که افراد شاد، غالباً کمتر از

 افرادی که به طور دائم احساس نگرانی و بدبختی می کنند، بیمار می شوند. »

      از آنجا که انسان ها اصولاً موجودات بسیار مقلدی هستند، به راحتی از حالات افراد دیگر تأثیر می گیرند:پس ، افرادی که لبخند بر لب دارند به طور ناخودآگاه بر اطرافیان خود اثر مطلوب می گذارند.

    پس :

             با شادی ، خدا را تجلیل می کنیم و ضیافت زندگی را

       سرور وشادی ، خدای درون فرد است که از اعماق او برخاسته و متجلی می شود.

    خنده درست مثل ِ آفتاب است، همه ی روز را تازه می کند،

  قله های زندگی را

  به نور خود نوازش می دهد و ابرها را دور می راند.

  روح شادمانه می شود که آوازش را می شنود و شهامتش را سخت احساس می کند.

  خنده درست مثل آفتاب است، که می آید ومردمان را نشاط می بخشد.

  خنده درست مثل موسیقی است

  در دل آدم درنگ می کند و هر کجا آوازش را می شنوی ، ناخوشی ها ی زندگی رخت می بندند

 و اندیشه های خوش، فرا می رسند ،

                    به تجمع نت های طرب انگیزی که می سُرایند.

      خنده درست همانند موسیقی است که زندگی را شیرین می کند.

                                                              « برگرفته از کتاب لطفاً گوسفند نباشید ، از آقای محمود نامنی »


+ نوشته شده در دوشنبه 8 شهریور 1389 ساعت 04:04 ق.ظ توسط hosein نظرات |

چرا و چگونه دعا کنیم؟

 تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

     « شاد کردن قلبی با یک عمل ، بهتر از

                          هزاران سر است که به نیایش خم شده باشد! »

   بدیهی است ، آنچه در نهایت رنج و تألم انسان را تسلی و آرامش می دهد، گفتگو با آن قدرت مطلق مهربان است و این یکی دیگر از مزایای رنج است ، هر چند که انسان بایستی در شرایط شادی هم حضور خداوند را مانند لحظات غبارآلود اندوه احساس کند ولی در یلدا شب های بی کسی ظلمانیش آنگاه که غم حتی مجال آمد و شد آه را بر گلویش می بندد،

     آنگاه تمام رنج ها و گفته هایش ، قطرات اشکی می شود که بر سجاده سبز دعایش می ریزد و از آن یگانه لطیف ، راه نجات را می طلبد.

       مسیح مقدس  در انجیل می فرماید:

   طلب کن ، به تو اعطا خواهد شد!

                        جستجو کن، خواهی اش یافت!

                                 در را بزن ، به رویت گشوده خواهد شد!

  و مولانا با نگاهی به انجیل می سُراید:

         گفت پیغمبر که چون کوبی دری        عاقبت زان در برون آید سری

          چون نشینی بر سر کوی کسی         عاقبت بینی تو هم روی کسی

        چون زچاهی برکنی هر روزخاک        عاقبت اندر رسی در آب پاک

    در این مرحله ، نیایش و دعا نیمه ی گمشده ی دیگر انسان است که با تمام وجود خویش او را فریاد می زند.

     دوستان : ما از نیروی اعجازانگیز دعا آگاهیم. با این حال دعا نمی کنیم. چرا؟

     سوال همین جاست. چرا دعا نمی کنیم؟

        پائولو کوئلیو  دعا کردن را در حکایت لطیفی چنین می نگارد:

    زن کشاورزی بیمار شد، کشاورز به سراغ یک راهب ِ بودایی رفت و از او خواست برای سلامتی همسرش دعا کند.

  راهب دست به دعا برداشت و از خدا خواست، همه ی بیماران را شفا بخشد.

    ناگهان کشاورز دعای او را قطع کرد و گفت : « صبر کنید! از شما خواستم برای همسرم دعا کنید و شما دارید برای همه ی بیماران دعا می کنید! »

   راهب گفت: « من دارم برای همسرت دعا می کنم. »

   کشاورز گفت : امّا برای همه دعا کردید، با این دعا ، ممکن است حال همسایه ام که مریض است ، خوب بشود و من اصلاً از او خوشم نمی آید.

  راهب گفت: « تو چیزی از درمان نمی دانی، وقتی برای همه دعا می کنم ، دعاهای خودم را با دعاهای هزاران نفر دیگری که همین الان برای بیماران خود دعا می کنند، متحد می کنم ، وقتی این دعاها با هم متحد شوند ، چنان نیرویی می یابند که تا درگاه خدا می رسند و سود آن نصیب همگان می شود.

    دعاهای جداجدا و منفرد، نیروی چندانی ندارد و به جایی نمی رسد. »

 تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

                                     دوستان:

            شما هر چه بخواهید ، می توانید بر خود تحمیل کنید.

               امّا ، لحظه ای که احساس می کنید

               نمی توانم بیشتر از این بروم!

              در آن لحظه ، با صدای بلند خدا را بخوانید و به او بگویید:

               تا آن جا که می شد با پاهای لنگانم آمدم،

               امّا از این جلوتر در توانم نیست،

               حالا تو از من مراقبت نما!

              آن گاه ، در انتظار شگفتی های حیرت انگیز بمانید که بزودی رُخ می دهد. 

 می دانید : بهترین نیایش ، نیایشی است که بخاطر دیگری باشد که به مراتب اثر بخش تر است.

                         تنها فکر حق شناسانه، درباره ی خدا

                                                     کامل ترین دعاست.

       دکتر شریعتی با دلی پُردرد می گوید:

  « نیایش تجلی اندیشه های بزرگ است که نیازهای بزرگتر و دردناکتری دارد، مثل: احساس باز ماندن از کمال در سلسله تکامل ، به سوی خدا ومحروم شدن و عقب ماندن از گروهی که توانستند دراین راه خود را لِه کنند.

      این افکار چنان وحشتی را در دل ِ انسانی که فراتر از دیگران می اندیشد بر پا می کند، که برای دیگران قابل درک نیست! »

     جی پی وسوانی با نگاهی عارفانه و عاشقانه درباره دعا می گوید:

  « لازم نیست که دعاهای معین و مُدوُّن به خدا بکنیم. دعا باید خود انگیز باشد و از قلبی مالامال از عشق برخیزد . ممکن است یک نگاه پر محبت یا آهی عمیق نزد خدا بیش از هزاران دعای معین ومدون ِ روزانه پذیرفته شود.

   برای دعا حس و عاطفه لازم است ، زیرا مهم تر از کلماتی که به زبان می آوریم ، موج عشقی است که این کلمات در بر دارند. »

   حکایت آه ِ عاشقی:

  کارگری هر روز بعد از اتمام کار در کارخانه برای انجام مراسم نیایش عصر به معبد می رفت.یک روز به دلیلی در کارخانه گرفتار شد و نتوانست به آغاز مراسم برسد.

    پس از اتمام کارش به سوی معبد دوید. وقتی که به آنجا رسید دید که پوجاری کاهن معبد بیرون می آمد.

   کارگر پرسید: آیا مراسم دعا ،تمام شده است؟

  پوجاری گفت: بله، مراسم تمام شده است.

  مرد کارگر، آهی حاکی از اندوه کشید. پوجاری با مشاهده ی اندوه او گفت : « آیا حاضری آه ِ اندوهت را ثواب ِ به جا آوردن مراسم نیایش عصر با من عوض کنی ؟ »

 مرد کارگر گفت: بله ، با خوشحالی حاضرم این کار را بکنم، زیرا همیشه مراسم نیایش عصر را به جا آورده بود، امّا پوجاری گفت:

   « همان آه صمیمانه و ساده ی تو ارزشمند تر از همه ی مراسم نیایشی است که من در تمام عمر خود به جا آورده ام! »

  تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

 مناجات کودکی های  جان مالیولا  را می خوانیم . آیا می توانید نکته ژرف و نازکی که دراین نیایش کودکانه هست، دریابید:

                      یک پسر کوچک

                                به یک ستاره نگاه کرد

                                            و گریه را سر داد

         ستاره گفت:

              پسر، چرا گریه می کنی ؟

                             پسر گفت :

                             تو خیلی دور هستی

                             من هرگز قادر نخواهم بود

                                                   تو را لمس کنم.

                         ستاره پاسخ داد:

                            پسر، اگر من هم اکنون

                                در قلب تو نبودم ،

                                            تو نمی توانستی

                                                          مرا ببینی!

        یک خبر خوش ! آن نکته ژرف و لطیف این است که اگر شما ، خداوند را صدا می کنید واز نیایش خود با او لذت می برید، یقین داشته باشید که :

                     « خداون در دلِ شما، محمِل گزیده است. »

   باز هم حکایت بالا را بخوانید و مفهوم واژگان آن را زیر زبان دل ، مزه مزه کنید!

   راستی تا به حال نیایشِ با مزه خوانده اید؟ ( اگه از این نیایش ها با مزه می دونین، برام بفرستین، ممنون می شم ) پس برای تغییر آب و هوا ، یکی از این با مزه ها رو خودم می گم:

      نیایشِ بامزه!

   کشیشی در یک صبح به قصد شکار حرکت کرد بعد از ساعتی، چند کبک با تفنگ خود زد. در راهش بسوی مقصد، با یک خرس خاکستری روبرو شد.

    کشیش هیجان زده از درختی بالا رفت . چشمانش را به سوی آسمان دوخت و گفت:

         ای خدا ؛ آیا تو دانیال نبی را از کمینگاه شیر نجات ندادی ؟ هم چنین یونس را از شکم نهنگ ؟ آه !

  خدایا ؛استدعا می کنم ، مرا هم نجات بده ! ولی خدایا ؛ اگر نمی توانی به من کمک کنی ! لطفا ً به آن خرس هم کمک نکن !!

        حال به نیایش لطیف و ساده ی جی . پی . واسونی عارف هندی گوش می دهیم که برایمان می سُراید:

                     دریا بی کران است و زورق من کوچک.

               به « تو » توکل می کنم که همه کس را حمایت می کنی.

                      با من بمان که ظلمت شب از راه می رسد.

                  وقتی که هیچ یاوری نیست و آسایش گریخته است،

                 خدایا؛ ای یاور بی کسان با من بمان!

                     در هر لحظه به حضور « تو » نیازمندم!

          چه چیزی جز لطف « تو » می تواند ، ترس ها را در هم شکند؟

              چه کسی جز « تو » می تواند راهنما و پناه من باشد؟

                      در روزهای ابری و آفتابی با من بمان !

               از هیچ دشمنی نمی هراسم، چون « تو » در کنار منی !

                   آنجا که « تو » هستی ، اشک ها سوزنده نیستند،

                                مرگ هم تلخ نیست.

                    اگر با من بمانی، همیشه پیروزم.

                             کشتی هایم به دریا رفته اند.

                     حتی اگر بادبان ها و دکل های شکسته باز گردند،

                     به دستی اعتماد دارم که هرگز شکست نمی خورد!

                           واز پلیدی ، نیکی به بار می آورد.

                            حتی اگر کشتی هایم در هم شکنند

                               و همه امیدهایم غرق شوند

                        فریاد می زنم : به « تو » اعتماد می کنم !


بیا بریم ادامه ی مطلب ُ با هم بخونیم ...
+ نوشته شده در دوشنبه 8 شهریور 1389 ساعت 04:04 ق.ظ توسط hosein نظرات |

چگونه محبوب معبود شویم ؟

             تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

                          از دو راه :        1- عمل به فرامین او

                                            2- دوست داشتن خلق    

     1- عمل به فرامین او : 

                    در طول زندگی بایستی احکام و فرامین او را به جای آورید .

      رسیدن به حضور حق در غالب حکایت :

  روزی عارف کبیری در خانه اش نشسته بود ، پیرمردی از روستایی دور به دیدن او آمد و گفت: « ای قدیس ! چه گویم که به خدا برسم و محبوب او شوم ؟! »

   عارف نگاهی به او کرد و گفت: خوش بگذران ، با شادی ات خدا را نیایش کن .

 لحظاتی بعد مرد جوانی به حضور عارف رسید و گفت: « چه کنم تا به خدا برسم؟ » عارف گفت: « زیاد خوش گذرانی نکن. »

   جوان تشکر کرد ورفت. یکی از شاگردانش که آن جا نشسته بود ، گفت: استاد بالاخره معلوم نشد که باید خوش بگذرانیم یا نه !

  عارف گفت: سیر و سلوک روحانی و رسیدن به حضور حق مانند بند بازی است که چوبی در دست دارد، گاهی آن چوب را به طرف ِ راست و گاهی به طرف ِ چپ می برد تا تعادل خود را روی بند نگه دارد.

 آن چوب را چوب تعادل گویند.


تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

   به خاطر بسپار : تعادل و میانه روی یگانه راه حصول به خلوت حق می باشد.

                            به قلب ِ خویش بنگر

                     آنجا « او » سلطان تو ، مسکن دارد.

                     و راه رسیدن به « او » راه عشق است.

                       به « او » و نه خویش عشق بورز!

                           همچون « او » انیشه کن

                            خواست « او » را بخواه

                   و آن چنان که « او » فرمان می دهد، عمل کن.

                         نفس ِ کوچک خود را رها کن،

                    وددرگاه نیلوفرین ِ او ، کمال سُرور را پیدا کن.

         زیباترین شکل اطاعت از فرامین خداوند گردن نهادن به خواست اوست.

    همچون فضیل عیاض:

   حکایت تبسم « فضیل عیاض » :

 گویند: سی سال بود که هیچ کس « فضیل عیاض » را خندان ندیده بود، مگر آن روز که پسرش بمُرد و او تبسم کرد!

    گفتند: ای خواجه ، چه وقت این است؟

  فضیل گفت: رضا، شادی دل است به تلخی قضا ! اکنون دانستم که خداوند راضی بود به مرگ ِ این پسر، من نیز موافقت کردم و رضای او را تبسم کردم.

 آیا ما می توانیم این گونه از سر ایمانی لجام گسیخته تن به رضایت حضرت دوست دهیم ؟

     تکرار می کنم : همه چیز در جهان دو طرف دارد. اگر ما به فرامین خداوند گوش دهیم ، باید مطمئن باشیم که او هم به درخواست های ما گوش می دهد مانند: این دلداده درویش ِ ژنده پوش !

  « حکایت پایینی خیلی قشنگه ، اگه مثلشُ دارین ، برای من بفرستین.منتظرم »

  روزی در یک روستا، درویشی در حال گذر بود. در همان حال کودکی بر پشت بام یکی از خانه ها بازی می کرد. به ناگه بر لب بام آمد و در مقابل چشمان وحشت زده ی اهالی به پایین پرتاب شد.

   درویش به محض مشاهده صحنه فریاد زد: « او را نگه دار!! ».

   سقوط شتابناک ِ کودک آرام شد. درویش دوید و کودک را در میان زمین و هوا گرفت و در مقابل حیرت اهالی ، کودک را سالم به آنان برگرداند.

   مردم به دور درویش حلقه زدند و او را از اولیاء الله دانستند و هر یک به تعارف صفت غریبی را به درویش نسبت دادند.

  درویش اهالی را ساکت کرد و گفت: اینان که می گویید، من نیستم ! من فقط بنده معمولی خداوند هستم که به فرامین او گوش جان سپرده و عمل کرده ام و لحظه ای که این صحنه را دیدم،

   گفتم : خدایا ؛ او را نگه دار!

  زیرا من با « او » دوست هستم و عمری به دستورات او گوش کردم و عمل نمودم و اینک از او یک درخواست کردم و او اجابت نمود، پس می بینید که اتفاق مهمی نیفتاده است.

    آنگاه درویش کوله پشتی خویش بر دوش گرفت و از مقابل دیدگان متحیر مردم روستا در غبار زمان محو شد.

                       ببینید چقدر ساده است!


تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

  بیایید از همین امروز یک چنین ارتباطی را با حضرت دوست برقرار کنیم،امّا خطاهای خود را مانند دوست بهلول توجیه نکنیم!

      حکایت بهلول و آب انگور:

  روزی یکی از دوستان بهلول گفت: ای بهلول! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است ؟ بهلول گفت: نه !

  پرسید: اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم ، آیا حرام است ؟ بهلول گفت: نه !

  پرسید: پس چگونه است که انگور را در خمره ای بگذاریم و آن را زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم ، حرام می شود ؟

    بهلول گفت : نگاه کن! من مقداری آب به صورت تو می پاشم، آیا دَردَت می آید ؟ گفت : نه ! بهلول گفت : حال مقداری خاک نرم بر گونه ات می پاشم، آیا دَرَت می آید ؟ گفت : نه.

  سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد وگلوله ای گِلی ساخت و آن را محکم بر پیشانی مرد زد! مرد فریادی کشید وگفت : سرم شکست !

  بهلول با تعجب گفت : چرا؟ من که کاری نکردم ، این گلوله همان مخلوط ِ آب و خاک است و تو نباید احساس درد کنی ، امّا من سَرَت را شکستم تا تو دیگر جرأت نکنی احکام خدا را بشکنی .

    2- دوست داشتن خلق :

  اگر مرگ شما نزدیک بود و فقط فرصت یک تلفن کردن را داشتید ، به چه کسی تلفن می کردید؟ و چه چیزی می گفتید ؟ ( نظرت رو ،برام بفرست )

  اگر دریابیم که فقط پنج دقیقه برای بیان آنچه می خواهیم بگوییم فرصت داریم ، تمام ِ باجه های تلفن از افرادی پُر می شد که می خواهند به دیگران بگویند:

                                                   آنها را دوست دارند.

    و هریت بیچر استو با نگاهی خیس و دلی پر درد به خاطر این نگفتن ها ، می سُراید:

 « تلخ ترین اشک هایی که بر سر مزار ِ رفتگان ریخته می شود به خاطر کلمات نا گفته و کارهای ناکرده است. »

     از خواجه عبدالله انصاری پرسیدند: خلوت ِ حق کجاست ؟

  خواجه گفت : جایی که « من و تو » نباشیم!

            توجه کنید: جایی که « من و تو » نباشیم :یعنی « ما » باشیم.

   امّا چگونه می توان « ما » شد و در خلوت ِ حق حضور یافت ؟

 با دوست داشتن خلق ! امّا تا زمانی که به خود عشق نورزیم ، چگونه می توانیم به خدا و خلق عشق بورزیم ؟

     از آنجا که فرمول « خود = خلق = خدا » همیشه برقرار است. پش، ابتدا باید خود را دوست داشت.

  ما معمولاً به دلیل سر زدن اشتباهاتی ، در طول ِ زندگی از خود گله مند می باشیم و در نهایت ، احساس ِ گناه کرده و در نتیجه خود را به خاطر همین احساس دوست نداریم.

     روانشناسان معتقدند: « برای دوست داشتن خود باید ابتدا خویش را ببخشیم و احساس ِ گناه را از خود دور کنیم و باور کنیم که ما به دنیا آمده ایم تا اشتباه کنیم و به خود اجازه بدهیم تا گاهی ، کمی ساده دل و ناشی باشیم . »


تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

                                  می دانید:

   « ویرانگرترین ، بی ثمرترین و راکدترین نیروها ، احساس گناه است. »

  و باز می دانید:

          « احساس گناه یعنی ، حذف کردن ِ اراده خداوند در زمین. »

  باید بدانیم که ما به دنیا آمده ایم تا اشتباه کنیم، زیرا ما تعالی پیدا نخواهیم کرد ، مگر آنکه اشتباه کنیم .

          بعد از بخشیدن ِ اشتباهات خود قهراً، اشتباهات دیگران را هم خواهیم بخشید.

    آیا تا به حال خود را بخشیده اید ؟

     یک آزمایش !

  روبه روی آینه بایستید و تمرکز کنید، با دقت به رنگ ِ چشم ها، خطوط ِ مورب و موازی صورت ِ خود را نگاه کنید! بعد از چند لحظه تمرکز، احساس می کنید که سال هاست خود را در آینه به این دقت نگاه نکرده اید. سپس پنج بار با آرامش و از صمیم ِ قلب با ذکر نام کوچک خود به تصویر بگویید:

  ... حسین ، دوستت دارم... حسین ، خیلی دوستت دارم. من همه کارهایت را تأیید می کنم! من به خوبی می دانم که تو بی گناهی !... حسین، من خیلی دوستت دارم.

                آیا می توانی به دفعات ِ یاد شده این کار را انجام دهید ؟

   اگر توانستید که بسیار خوب به شما تبریک می گویم! شما خود را دوست دارید، پس دیگران را هم می توانید دوست داشته باشید و در نهابت، خداوند را و رابطه شما به این شکل می شود:

                          « خدا = خلق = خودم ».

   امّا اگر نتوانستید ! نگران نباشید ، 98% از مردم نمی توانند این کار را به خوبی انجام دهند.

  برگردید به گذشته ، اشتباهات خود را ببخشید و بدانید که اگر اشتباه نبود، هرگز بشر متعالی نمی شد.

    آزمایش بعدی :

  یک برگ کاغذ بردارید و بالای آن بنویسید، افرادی که به من بدی کرده اند، از جمله : پولم را از بین برده اند، حقم را ضایع کرده اند، به من توهین کرده اند، عزیزانم را از من گرفته اند وبه هر نحوی ، عامل رنجش شدید من شده اند.

   نام این افراد را بنویسید: « به صورت ستونی » سپس به روی هر اسم خوب تمرکز کنید و چهره ی آن فرد را در نظر بگیرید.

     لحظاتی بعد ، روبروی نامش بنویسید:

                             « دوستت دارم ، از گناه تو گذشتم. »

  آیا می توانید این کار را بکنید ؟ یقین بدانید اگر نتوانید این کار را بکنید و دیگران را ببخشید ، هرگز قادر به بخشودن خود نخواهید بود.

                                       یک پیشنهاد :

                                                     خود را ارزیابی کنید .

   می پرسید چگونه ؟ ارزیابی یعنی چه ؟

 به بیانی ساده : ارزیابی یعنی ، نگاهی به صفات خوب یا بد خود داشتن ؛ به عبارتی ، صفات ِ خود را تحلیل کردن و در نهایت ، تقویت صفت خوب و تضعیف ِ صفات بد است.


تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

                              عزیزان ِ من:

   به خاطر بسپار: همه چیز ، دراین جهان دو طرفه است . پس اگر می خواهید خداوند به سخنان شما گوش فرا دهد ، به سخنان « او » گوش دهید!

           گوش کردن به سخنان خداوند به نوعی ، یعنی ، دوست داشتن « او » !

    پس او را با عمل به فرامینش دوست داشته باشید تا او نیز شما را دوست داشته باشد.

  فراموش نکنید: دوست داشتن خلق = دوست داشتن خالق

  اگر این نکته را دریابیم که در وجود ِ هر انسانی روح ِ خداوند خانه گزیده ، آیا باز هم حاضر می شویم به کسی توهین کنیم ؟

 برای آنکه مردم دوستتان بدارند، باید ابتدا خودتان را دوست بدارید.

  از اشتباهات خود دلگیر نباشید، ما به این جهان آمده ایم تا اشتباه کنیم، اگر اشتباه نمی کردیم ، هرگز متعالی نمی شدیم.

    به خاطر بسپار: هر اشتباه یعنی ، یک تجربه! امّا مراقب باشید گاهی یک اشتباه ، همه ی عمر ما را به باد خواهد داد.

  از اشتباه کردن نترسید، ترسوها هرگز پیشرفت نخواهند کرد.

    خود را ببخشید تا بتوانید دیگران را هم ببخشید.

  اطرافیان خویش را دوست بدارید و در هر زمان ممکن به آنها شفاف و روشن بگویید: که دوستشان دارید، قبل از آن که با حسرت و اشک بر سر گور آنان این سخنان را بگویید.

   برای راهیابی به خلوت خاص حق، باید ابتدا آغوش ِ خویش را بر روی خلق بگشایید.

                                    جان کلام :

  دوست داشتن ِ خلق را از همین امروز تجربه کن تا آثار ِ شگرف دوست داشتن خالق را

                               به تماشا بنشینی.

                                                           « برگرفته از کتاب لطفاً گوسفند نباشید ، از آقای محمود نامنی »


+ نوشته شده در دوشنبه 8 شهریور 1389 ساعت 04:04 ق.ظ توسط hosein نظرات |